مجموعه سوالات چهار گزینه ای جامعه شناسی 2

مجموعه سوالات چهار گزینه ای جامعه شناسی 2

درس اول 

1-    چه چیزهایی درون جهان اجتماعی قرار می گیرند؟ هر چیزی که ... .

الف) انسان در زندگی آن استفاده می کند.

ب) با زندگی اجتماعی انسان ارتباط داشته باشد.

ج) ساخته دست انسان اجتماعی باشد.

د) به پیشبرد اهداف انسان کمک کند.

2- کدام جمله در باره ی«زلزله وخشکسالی» درست می باشد؟

  الف) پدیده های جهان طبیعی هستند و هیچ ارتباطی با جهان اجتماعی ندارند

ب) پدیده­های جهان طبیعی هستند ولی به جهت ارتباطی که با زندگی اجتماعی پیدا می­کنند درون جهان اجتماعی قرار می گیرند.

ج) به ظاهر پدیده های جهان طبیعی به نظر میرسند ولی در اصل پدیده های جهان اجتماعی هستند

د) بسته به نوع فرهنگ ودرک جوامع مختلف، گاه درون و گاه بیرون جهان اجتماعی قرار می گیرند.

براي مشاهده دنباله سئوالات ادامه مطلب را كليك كنيد 

ادامه نوشته

قابل توجه دانش اموزان سال سوم ادبيات وعلوم انساني

براي دانلود سئوالات كتاب جامعه شناسي 2 اينجـــــا را كليك كنيد

براي دريافت پاسخ فعاليتهاي كتاب  جامعه 2 اينجا را كليك كنيد

اميد در نااميدي


كمي استرس داشته باشيد

کمي استرس به زندگي هيجان مي دهد: هر چند استرس هاي طولاني مدت در ايجاد بيماري هايي مانند بيماري قلبي، زخم معده، چاقي معده و اختلال حافظه نقش دارد اما بايد دانست که در برخي موارد، کمي استرس مي تواند باعث احساس خرسندي يا احساس مثبت در ما شود. به عنوان مثال ازدواج يا پيشرفت شغلي اگر چه همراه با استرس است اما استرس آن منفي نيست زيرا فرد احساس استرس و کمي ترس مي کند اما هيجان هم دارد. اين نوع استرس به زندگي معني و اميد مي بخشد.

کمي استرس فرد را اجتماعي تر مي کند: نتايج بررسي هاي محققان آلماني در سال ۲۰۱۲ نشان مي دهد، افرادي که يا به دليل سخنراني يا انجام تست رياضي دچار استرس مي شوند، به طور چشمگيري نسبت به افرادي که تحت موقعيت هاي استرس زا قرار نگرفته اند، رفتارهاي اجتماعي مثبت تري دارند.اين افراد اعتماد بيشتري به ديگران مي کنند و در جلب اعتماد ديگران نيز موفق ترند.

کمي استرس حافظه را بهبود مي دهد: کمي استرس باعث ترشح هورمون هاي کورتيزول مي شود. بررسي هاي اخير محققان آمريکايي روي گروهي داوطلب نشان داد، حافظه آن دسته از داوطلباني که بر اثر استرس ميزان توليد کورتيزول در آن ها افزايش يافته بود، نسبت به افرادي که هيچ افزايشي نداشتند، بهبود يافت.

کمي استرس قدرت خلاقيت را تقويت مي کند: براي خلاق بودن در هر امري، از جمله نويسندگي، شعرسرايي يا يافتن راهبرد جديد کاري، کمي استرس لازم است زيرا اين امر باعث مي شود فرد کاملاً روي کار خود متمرکز شود.

کمي استرس فرد را آگاه مي سازد: استرس يعني واکنش هورموني بدن به خطر؛به عبارت ديگر استرس به ما انرژي فيزيکي و ذهني مي دهد تا بتوانيم با هر نوع وضعيت و شرايطي کنار بياييم. به عنوان مثال، هنگام رانندگي فرد را نسبت به تهديدها آگاه تر مي کند يا هنگام مصاحبه کاري به فرد جرأت بيشتري مي دهد.

کمي استرس سيستم ايمني بدن را تقويت مي کند: طي آزمايشي که روي نمونه هاي آزمايشگاهي انجام گرفت، مشخص شد هنگامي که موش ها در معرض استرس خفيف قرار مي گيرند، در آن ها انواع سلول هاي ايمني فعال مي شود.

کمي استرس در بهبود سريع تر بيماري ها نقش دارد: نتايج بررسي ها نشان مي دهد بيماراني که بعد از عمل جراحي دچار استرس هاي کوتاه مدت مي شوند نسبت به ديگران سريع تر بهبود مي يابند.

عجيب ترين اسكناسهاي دنيا

پول کاغذی که به آن اسکناس گفته میشود، امروزه در تمامی کشورهای دنیا به نام ها و با طرح های گوناگون مورد استفاده قرار می گیرد و از جمله کاغذهای بسیار ارزشمند به شمار می آید.

به گزارش بانکی دات آی آر، اسکناس از نیمه اول قرن دهم میلادی در چین باب شد و کم کم به سراسر جهان گسترش یافت و جایگزین مبادله های کالا به کالا شد که دردسر تجارت را بسیار کمتر است.

اما در این میان در برهه های مختلف تاریخی اسکناس هایی هم چاپ شده اند که خبرساز بوده اند و با همتایان خود تفاوت هایی داشتند. در این گزارش به معرفی عجیبترین اسکناس های دنیا می پردازیم.

اسکانس کمپ مراقبت


این اسکناس ها را نازی ها برای کمپ مراقبت در ترزین اشتاد در کشور چکسلواکی سابق چاپ می کردند. این کمپ در واقع نمایش ویژه و ممتاز نازی ها به صلیب سرخ بود که بهشان نشان دهند که چقدر خوب با زندانیان یهودی برخورد می شود، از رویدادهای فرهنگی گرفته تا به مدرسه فرستادن فرزندانشان.
قدیمی ترین اسکناس جهان (1380 میلادی)


قدیمی ترین شواهد مربوط به استفاده از پول کاغذی به سال 800 میلادی در چین بازمی گردد. هرچند استفاده از پول کاغذی در چین در اواسط قرن پانزدهم میلادی ممنوع شد، اما قدیمی ترین اسکناس به جای مانده مربوط به سال 1380 میلادی و در چین است.

بزرگترین اسکناس جهان


بزرگترین اسکناس جهان در سال 1998 در فیلیپین چاپ شد. این اسکناس 100 هزار پزویی به مناسبت یکصدمین سالگرد استقلال فیلیپین از اسپانیا به چاپ رسید.

این اسکناس تنها به درد کلکسیونرها می خورد که می توانستند 180 هزار پزو آن را بخرند.

پول اضطراری


پس از پایان جنگ جهانی اول چاپ پول های اضطراری در آلمان و استرالیا کاری معمول و رایج به شمار می آمد. بعضی از آنها عجیب و جالب بودند، اما شاید عجیب ترینشان اسکناسی با تصویر یک الاغ در حال انجام کار سخت بود.

یکصد میلیون میلیارد پنگو


پنگو، نام واحد پول مجارستان پیش از جنگ جهانی دوم است که در آن زمان تورم بسیار بالایی را تجربه کرد. در سال 1946 مجارستان اسکناس 100 میلیون میلیارد پنگو را چاپ کرد که می شود 100,000,000,000,000,000,000 اینهمه صفر تنها معادل 20 سنت آمریکا میشد! هر 15 ساعت قیمت ها در مجارستان دو برابر میشد. به همین خاطر در جولای 1946 مقامات کشور تصمیم گرفتند فورینت را جایگزین واحد پول پیشین کنند که همچنان نیز به عنوان واحد پول رسمی این کشور شناخته می شود.

اسکناس یکصد تریلیون دلاری


این اسکناس که معادل 300 دلار آمریکاست با تصمیم بانک مرکزی زیمباوبه در سال 2009 چاپشان آغاز شد. در آن زمان این کشور آفریقایی بیشترین میزان تورم در جهان را تجربه می کرد.

در جولای سال 2008 میزان تورم در این کشور به رقم باورنکردنی 231 میلیون درصد رسید، بطوریکه قیمت یک قرص نان در این کشور 300 میلیارد دلار زیمباوبه بود.

در آوریل 2009 دلار زیمباوبه برای همیشه از بین رفت و تمام شد، هرچند می توان عکس های آن را در فضای مجازی یافت.

اسکناس 500 میلیون میلیاردی


یوگسلاوی سابق کشوری در اروپای شرقی بود که در سال 1989 میلادی تورم بسیار بالایی را تجربه کرد و این تجربه تلخ تا سال 1994 که اصلاحات اقتصادی اتفاق افتاد، ادامه یافت.

بالاترین میزان پول در این کشور در سال 1988 اسکناس 50,000 هزار دینارا بود که در سال 1994 به  500,000,000,000 دینارا تغییر کرد.

اسکناس پانچ خورده


در سال 1997 کشور آفریقای زئیر که امروزه به نام جمهوری دموکراتیک کنگو شناخته می شود، سرنگونی رژیم توتالیتر موبوتو را جشن گرفت.

وقتی دولت جدید با کمبود پول مواجه شدة، تصمیم گرفت که از اسکناس های 20 هزاری قدیمی زئیر استفاده کند، منتها با این تفاوت که در این اسکناس ها چهره دیکتاتور سابق را پانچ کرده و از اسکناس حذف کرد.

شما بچه چندم خانواده هستید؟!

 پژوهشگران رشته های جامعه شناسی و روانشناسی برای هر یک از فرزندان خانواده ویژگی‌هایی را برشمرده‌اند که دانستن آنها خالی از لطف نیست .

 تک فرزندان‌

نقاط مثبت: این‌گونه افراد اشخاصی هستند که دنیا را متحول می‌کنند. افرادی تکلیف گرا، مرتب و منظم، با وجدان و وظیفه‌شناس و بسیار قابل اطمینان می‌باشند. آنها عاشق واقعیت، افکار و اندیشه‌ها و جزئیات هستند و از قبول مسوولیت‌های مختلف واهمه‌ای ندارند.

نقاط منفی: یکی از خصیصه‌های منفی این افراد سرسختی و خشونت شدید آنهاست. کمی کینه‌ای و پرتوقع هستند و معمولا از قبول اشتباهاتشان سر باز می‌زنند، به هیچ وجه انتقادپذیر نیستند. در برابر دیگران افرادی بسیار حساس و نفوذپذیرند که احساساتشان خیلی زود جریحه‌دار می‌شود.

فرزندان اول خانواده

نقاط مثبت: آنها ذاتا فرمانده به دنیا آمده‌اند. احتمالا رئیس‌جمهورها، فضانوردان و مدیرعاملان همه فرزندان اول خانواده هستند. فکر می‌کنند که همیشه حق و اولویت در هر کاری با آنهاست.

فرزندان اول به دو دسته تقسیم می‌شوند: پرورش‌دهندگان افراد مطیع یا متحول‌کنندگانی سلطه‌جو. هر دو یکسان هستند فقط از متدهای مختلفی استفاده می‌کنند. معمولا فرزندان اول خانواده، افرادی ایرادگیر، مشکل‌پسند و دقیق هستند و عاشق توجه به جزئیات مسائلند. افرادی وقت‌شناس، منظم و باکفایتند که دوست دارند همه چیز به بهترین نحو انجام شود. از مسائل غافلگیرکننده نیز به‌ هیچ وجه خوششان نمی‌آید.

نقاط منفی: معمولا این افراد کمی بداخلاق، ترشرو و بی‌احساس به نظر می‌آیند. گاهی به خاطر زورگویی و فشاری که بر سایرین می‌آورند، تهدیدکننده و رعب‌آور هستند، چون فکر می‌کنند که همیشه حق با ‌آنهاست و فقط خودشان همه چیز را می‌دانند، به دیگران اطمینان کمی دارند. ریاست ‌ماب، ایرادگیر و نسبت به اشتباهات، حساس و نکته‌سنج هستند.

فرزندان وسط خانواده‌

نقاط مثبت: فرزندان وسطی، افرادی خانواده‌دوست هستند که دیگران از بودن با آنها لذت می‌برند. مهمترین نیاز آنها، آرام نگاه داشتن اقیانوس پرتلاطم زندگی است و شکار آنها «آرامش به هر قیمتی» است.

اینها افرادی بسیار آرام و بی‌سر و صدا، شیرین و دوست‌داشتنی هستند و شنوندگان خوبی به شمار می‌روند. مهارت زیادی در حل مشکلات دارند چون همیشه هر دو جنبه یک مشکل را بررسی می‌کنند و دوست دارند همه را خوشحال کنند. همین مساله باعث می‌شود که مشاوران و میانجی‌گران خوبی باشند.

نقاط منفی: نسبت به فرزندان اول خانواده، احساس سلطه‌گری کمتری دارند، اما دوست دارند همه آنها را ستایش کرده و دوست بدارند یا حداقل با آنها احساس شادی و خوشبختی کنند. از آنجا که سعی در راضی نگاه داشتن همه دارند، ممکن است به افرادی وابسته تبدیل شوند. نمی‌تو انند خوب تصمیم بگیرند تا جایی که باعث رنجاندن دیگران می‌شود. همچنین برای شکست و اشتباهات دیگران، خود را سرزنش می‌کنند.

فرزندان آخر خانواده‌

نقاط مثبت: افرادی شاد و سرزنده که این شادی و سرخوشی را با خود به همه جا می‌برند و دیگران را نیز از آن بهره‌مند می‌کنند. مهارت‌های مردمی آنها بسیار قوی است و عاشق این هستند که دیگران را با حرف‌ها و کارهایشان سرگرم کنند.

هیچ‌کس برای آنها غریبه نیست و به سرعت با همه صمیمی می‌شوند. افرادی برون‌گرا هستند که از وجود دیگران انرژی می‌گیرند و از ریسک کردن واهمه‌ای ندارند.

نقاط منفی: خیلی زود خسته می‌شوند، از طرد شدن واهمه داشته و افق توجهاتشان کوتاه است. افرادی هستند که معمولا به خاطر توقعات غیرواقعیشان از رابطه، که تصور می‌کنند در همه رابطه‌ها باید همیشه خوشی و خنده برقرار باشد، رابطه‌های زیادی را به فنا می‌دهند، اما نمی‌دانند که عمر چنین رابطه‌هایی بسیار کوتاه است.

سئوالات فصل چهارم

سوالات درس اول

1- انواع فعالیت اقتصادی را نام برده و برای هر کدام یک مثال بزنید.        

2- قاعدهی مالکیت را تعریف کنید و بگویید چه تأثیری بر جامعه دارد.

3- نظام اقتصادی راتعریف کنید.

4- هر کدام از فعالیتهای زیر مربوط به کدام نوع از فعالیت اقتصادی می باشد.

1- تلاش کشاورزان در زمین های کشاورزی  .................4- تلاش کارمندان در اداره ها و سازمان ها     ................

2- فعالیت کارگران ومهندسان در کارخانه ها    .............   5- پخش فرآورده های کارخانه ها           .....................

3-  فعالیت معلمان در کلاس درس      ............ .......       6- فعالیت مشاوره ای مؤسسات مختلف       ....................

5- فعالیت اقتصادی را با ذکر مثال تعریف کنید.           

6- برای هر یک از بخشهای تولید، خدمات و توزیع دو نمونه، فعالیت اقتصادی مثال بزنید.     

7- تفاوت رابطهی دوستانه با رابطه اقتصادی در چیست؟           

9- برای هر یک از موارد زیر دو نمونه رابطه اقتصادی بنویسید. 

الف) کارمندان در اداره                   ب) کشاورزان در مزرعه

10- رابطهی اقتصادی را با ذکر مثال توضیح دهید.

براي مشاهده سئوالات درس هاي ديگر فصل چهارم روي ادامه مطلب كليك كنيد     

ادامه نوشته

عناوين تحقيق نوبت دوم

فرصت  ارائه تحقيق دركلاس حداكثر تا پايان فروردين 93 خواهد بود

ارائه يكي از اين تحقيقات براي نوبت دوم كافي است

عناوين تحقيقي فصل چهارم (نظام اقتصادي )

1-    درباره پول ايران (ريال) وارزش آن دركشورومقايسه آن با پول ديگر كشورها بررسي كنيد ونتيجه را به شكل تحقيق درآوريد

 درباره تضاد طبقاتي ، دلايل ايجاد آن واثرات اجتماعي، فرهنگي  واقتصادي آن بررسي كنيد .

3-   درباره علل عقب ماندگي اقتصادي يك كشور ( به صورت دلخواه) تحقيق كنيد

4- كشور ايران منابع معدني زيادي دارد چگونه مي توان با داشتن اين منابع وضع مادي مردم را بهبود بخشيد ؟ راههاي رسيدن به رفاه اقتصادي مردم كدامند ؟

5-   درباره تورم واثرات آن برجامعه تحقيق كنيد

6-   درباره ركود اقتصادي واثرات آن برجامعه تحقيق كنيد

7-   چگونه مي توان بيكاري را كاهش داد ؟

8-   شغل هايي را كه درشهر شما از بين رفته اند فهرست كنيد ودرباره دومورد از اين شغل ها اطلاعات كاملي را جمع‌آوري نماييد .

9-   درباره نقش آموزش وپرورش دررشد اقتصادي مردم يك جامعه تحقيق كنيد (چگونه آموزش وپرورش مي تواند به رشد اقتصادي يك كشور كمك كند؟)

10-  موضوع دلخواهي را باتوجه به مطالب فصل نظام اقتصادي پيشنهاد بدهيد ودرصورت تاييد درباره آن تحقيق كنيد

 

عناوين تحقيقي فصل پنجم (نظام سياسي )

1-   حكومت شاهنشاهي رابا حكومت جمهوري مقايسه كنيد وموارد مثبت ومنفي هركدام را مشخص نماييد.

2-   به نظر شما جوامعی که  حزب ندارند باجوامع چند حزبی چه تفاوتی دارند؟

3-   فرض کنید یک ماه، رسانه های گروهي(روزنامه، مجله، راديو، تلويزيون، اينترنت و..) کشوری تعطیل شود،درباره نتایج سیاسی آن تحقيق وبررسي كنيد کنید.

4-   درباره اهميت شوراي اسلامي  شهر وشوراي اسلامي روستاوشرايط نامزدهاي اين شوراها تحقيق كنيد؟ يك شوراي شهر خوب چه ويژگي هايي دارد؟

5-   نقش رسانه هاي گروهي (راديو وتلويزيون ، روزنامه ، مجله و...) را دررشد سياسي مردم يك كشور( مثلا ايران) بررسي كنيد

6-   اثرات مثبت ومنفي ورود ماهواره به خانواده هاي ايراني را بررسي كنيد

7-   چرا كشورهايي كه نظام پادشاهي دارند براي تغيير نوع حكومت خود قيام وانقلاب مي كنند ؟ دلايل خود را تنظيم كنيد

8-   درباره جايگاه مجلس شوراي اسلامي و رياست جمهوري در جمهوري اسلامي ايران تحقيق كنيد و وظايف ومسئوليت هاي هريك را باهم مقايسه كنيد ومشخص نماييد كدام يك بر ديگري كنترل ونظارت دارد وچگونه؟

9-   نظام آموزشي يك كشور در رشد سياسي مردم آن كشور چه نقشي دارد؟ دراين باره تحقيق كنيد ونتيجه را تنظيم نماييد.

10-   موضوع دلخواهي را باتوجه به مطالب فصل نظام سياسي پيشنهاد بدهيد ودرصورت تاييد درباره آن تحقيق كنيد

 

 

/**/

جدول مقايسه هنجار و ارزش

جدول مقايسه هنجار و ارزش

هنجار :

ارزش :

قانون

هدف

باید

مهم

جزئی

کلی

عملی

ذهنی

مدرسه :

کوتاه کردن مو- پوشیدن لباس فرم

امتحان دادن - انجام تکالیف

مدرسه :

نظم

تعلیم - تربیت

تیم فوتبال : پاس دادن گل زدن

تیم فوتبال : پیروزی

خانواده : سلام کردن

خانواده : احترام

مسجد : نماز صبح - دعای کمیل

مسجد : عبادت

گروه دوستی : سلام کردن خبر گرفتن از یکدیگر

گروه دوستی : صداقت صمیمیت

نگاهی جامعه شناسی به کنترل اجتماعی در جامعه

    بقای هر جامعه ای به نظم و ثبات بستگی دارد و برای ایجاد نظم و تنظیم روابط میان اعضای جامعه، باید دو کار مهم صورت گیرد؛ کار اول «حصول اطمینان از اینکه کارهای حیاتی جامعه انجام می گیرد»، کار دوم «پیشگیری از اختلالها و آشفتگی هایی که ممکن است به سببت کشمشکهای درونی جامعه در زندگی اجتماعی پدید آید.»
انجام این دو کار مهم و اساسی، از طریق مکانیسم «کنترل اجتماعی» صورت می پذیرد که در این مکانیسم، نظم جامعه، بر اساس تشویق رفتارهای مطلوب و تنبیه رفتارهای نامطلوب سازمان داده می شود. 

تعریف کنترل اجتماعی جامعه شناسان تعاریف زیر را از «کنترل اجتماعی» دارند:
- «به مکانیسم هایی اطلاق می شود که جامعه برای واداشتن اعضایش به سازگاری و جلوگیری از ناسازگاری به کار می برد.»
- «به مجموع عوامل محسوس و نامحسوسی که یک جامعه در جهت حفظ معیارهای خود به کار می برد و مجموع موانعی که به قصد جلوگیری افراد از کجروی اجتماعی در راه آنان قرار می دهد، گفته می شود.»
- «مجموعه ای از منابع مادی و نمادینی که در اختیار جامعه قرار دارد و برای حصول اطمینان از همنوایی رفتاری اعضای با اصول و مقرراتی از پیش تعیین شده و مورد تایید، از آن استفاده می کند.»

طرفداران نظریه «کنترل اجتماعی» درباره پیدایش جرم در جامعه چه می گویند؟
طرفداران نظریه کنترل اجتماعی می گویند که باید به «رفتار مجرمانه» در جامعه توجه داشت نه همنوایی؛ زیر زندگی روی هم رفته پر از وسوسه و فریب است. مردم فقط به این دلیل با هنجاری های اجتماعی همنوایی نشان می دهند که جامعه قادر است، رفتار آنان را کنترل کند و اگر چنین کنترلی نبود، ممکن بود، «همنوایی» کمی وجود داشته باشد.
«دورکیم» بر این باور است که اگر در جامعه ای همبستگی اجتماعی – نیروی کششی که افراد یک جامعه را به هم می پیوندد- قوی باشد، اعضای آن احتمالاً با ارزشها و هنجارهای اجتماعی همنوا می شوند؛ ولی اگر در جامعه ای همبستگی اجتماعی ضعیف باشد، ممکن است مردم به سوی «رفتار مجرمانه» کشیده شوند.
«تراویس هیرسچی» به عامل «همبستگی» برای کنترل اجتماعی ایمان دارد و معتقد است گروهی که اعضایش با هم همبستگی قوی داشته باشند، بهتر قادر به اعمال کنترل اجتماعی روی اعضایش خواهد بود تا گروهی که بین آنها همبستگی استواری وجود نداشته باشد.
وی بیان می دارد که انسانها در جامعه به وسیله چهار عنصر زیر به هم پیوند می خورند:
1- علاقه: کسانی که به دیگران علاقه و توجه دارند، رفاه و احساسات این گونه مردمان را در نظر می گیرند و لذا مایلند با مسئولیت عمل کنند. بر عکس، کسانی که چنین علاقه ای ندارند، نگران این نیستند که روابط اجتماعی خود را به خطر اندازند، بنابراین بیشتر احتمال دارد که در جامعه مرتکب جرم شوند.
2- تعهد: افرادی که نسبت به جامعه از تعهد بیشتری برخوردارند، برای حفاظت از دستاوردهای خود و ارزشهای جامعه، با دیگران همنوا می شوند در مقابل کسانی که نسبت به جامعه تعهد کمتری دارند، خطر کمتری در ارتکاب جرم می بینند و حتی ممکن است فرصتی برای سود بردن از آن نیز به دست آورند.
3- گرفتاری و مشارکت: عنصر سوم در پیوند با جامعه، گرفتاری و مشارکت اجتماعی است. معمولاً کسانی که گرفتار کار، زندگی خانوادگی، سرگرمی و … هستند، کمتر فرصت پیدا می کنند که در رفتارهای انحرافی شرکت جویند. بر عکس آدم بیکار و عاطل و باطل دست به کار خلاف می زند. یعنی کسانی که کاری ندارند و یا در فعالیتهای مرسوم جامعه مشارکتی ندارند، فرصت بیشتری را برای کجروی پیدا می کنند.
4- ایمان: ایمان یعنی وفاداری فرد به ارزشهای و هنجارهای اخلاقی. اگر مردمی قویاً باور داشته باشند که برخی از رفتارهای انحرافی درست نیست، مشارکت جستن در آنها برایشان دور از تصور است. در مقابل، کسانی که نسبت به هنجارهای اخلاقی و اجتماعی وفاداری ضعیفی دارند، ممکن است تمایل بیشتر داشته باشند که ارزشهای اجتماعی را نادیده گرفته و از هنجارهای اجتماعی انحراف ورزند.

دو عنصر اساسی در کنترل اجتماعی تمام جوامع مختلفی که از مکانیسم «کنترل اجتماعی» برای بقای جامعه خود بهره می برند، دو عنصر اساسی را در بردارند؛ اولاً، همیشه و هر جا مجموعه ای از موازین وجود دارد که به طور کلی معین می کنند در شرایط مختلف چه نوع رفتارهایی خوب است و چه نوع رفتارهایی بد. یا چه نوع رفتارهایی خوبتر است و چه نوع رفتارهایی بدتر. این موازین معمولاً به شکل قوانین، مقررات، آیین نامه ها، رسوم، رهنمودها و معیارهایی عرضه می شوند. ثانیاً همیشه مجموعه ای از «ضمانتهای اجرایی» تدوین می گردد تا انگیزه ای برای واداشتن مردم در پیش گرفتن رفتارهای مطلوب وجود داشته باشد. این ضمانتهای اجرایی به صورت پاداشها و مجازاتهای گوناگون نمود می یابند.

کدام مکانیسم کنترل اجتماعی موثر است؟ جامعه شناسان معتقدند، هیچ مکانیسم کنترل اجتماعی که تنها بر تشویق ها و تنبیه های برونی متکی باشد، موثر واقع نخواهد شد. مسأله اساسی این است که نظام فرهنگی جامعه باید چنان محیطی به وجود آورد که افراد به نوعی نظم اخلاقی درونی پایبند گردند (مثلاً به احساس گناه، یا احساس رضایت خاطر). به همین علت یکی از هدفهای عمده فرآیند اجتماعی شدن باید عبارت باشد از ادغام موازین و ارزشهای گروهی در وجدانهای انفرادی به نحوی که اعضای جامعه ارزشهای گروهی را نه به عنوان معیارهای تحمیلی از خارج، بلکه به عنوان ارزشها و معیارهای شخصی خویش نیز بپذیرند.

شیوه های کنترل اجتماعی کنترل اجتماعی در جامعه به دو شیوه متفاوت صورت می گیرد:

1- از طریق اجبار: که بر اساس آن افراد را به پذیرش شیوه های زندگی و الگوهای رفتاری جامعه، با به کار بردن وسایل گوناگونی نظیر مجازاتهای حقوقی و تنبیه، وامی دارند.
2- از طریق اقناع: که بر اساس آن افراد را با وسایل گوناگون اقناع چون: تبلیغ، پاداش، اعتبار، اعطای درجه، تمجید کردن، تشویق و قدردانی، وادار به پذیرش هنجارهای اجتماعی می کنند.

انواع کنترل اجتماعی کنترلهای اجتماعی را می توان از نظر هدفهایی که در جامععه دارند، به انواع زیر تقسیم کرد:

1- کنترل غیررسمی: کنترل غیررسمی، شکلی از کنترل اجتماعی است که در عرصه رویاروی اجتماعی اعضای جامعه در خانواده، مدرسه، محل کار و … تحقق می یابد. افرادی که بر خلاف هنجاری های سنتی و معبارهای خانوادگی و اجتماعی رفتار کنند، از سوی دیگران برای همنوایی با هنجارهای اجتماعی تحت فشار قرار می گیرند، افراد ناهمنوا از جامعه طرد می شوند یا مورد تمسخر و استهزای دیگران قرار می گیرد.
2- کنترل رسمی: کنترل رسمی مبتنی بر عنصر حقوقی و قانونی کنترل اجتماعی است. در کنترل رسمی، قوانین جامعه، راهنمای اعضای آن هست و گروههایی نیز وجود دارد که این قوانین و مقررات را در جامعه اعمال می کنند و کجروان اجتماعی و مجرمان را دستگیر می کنند. در کنار این گروهها، موسسات و سازمانهایی چون مدرسه، اداره و … نیز وجود دارند که دارای معیارها و مقرراتی برای کنترل اجتماعی است.
3- کنترل اجتماعی مثبت و منفی: در کنترل اجتماعی اگر بخواهیم افراد جامعه را با هنجارها و ارزشهای اجتماعی همنوا سازیم باید از مکانیسم کنترل اجتماعی مثبت استفاده کنیم که تشویق ها، آفرینها، قدردانیها و اعمال شوق انگیز در این مکانیسم جای می گیرد. اما اگر در کنترل اجتماعی بخواهیم افراد جامعه را از رفتارها و گرایشهای ضد اجتماعی منصرف کنیم باید از مکانیسم کنترل اجتماعی منفی بهره جویم که تنبیه، توبیخ، تهدید، بی اعتنایی، ریشخند، جریمه و زندان در این مکانیسم قرار دارد.

نکته پایانی از آنچه گفتیم چنین بر می آید که «کنترل اجتماعی» برای ادامه موجودیت جامعه جنبه حیاتی دارد و با کنترل رفتار افراد جامعه، نظم و روابط بین اعضای جامعه را سازمان می دهد.

برای کنترل اجتماعی موثر در جامعه باید به دو عامل «همبستگی» و «همنوایی اجتماعی» نیز توجه داشت و این نکته را در نظر گرفت که کنترل اجتماعی با توجه به ساختار جامعه، شکل حکومت، فرهنگ، نهادهای اجتماعی و … متفاوت است و در جوامع بسته مانند روستاها نیاز چندانی به کنترل اجتماعی شدید نیست، اما در جوامع باز مانند شهرها ضروری است که کنترل اجتماعی به صورت مداوم و با شدت انجام گیرد.
نکته پایانی این که همزمان با کنترل اجتماعی، باید به مقوله «فرهنگ سازی» جامعه نیز پرداخته شود و یک نظام فرهنگی در جامعه به وجود آید که افراد در محیط جامعه، به نوعی نظم اخلاقی درونی پایبند گردند؛ یعنی از انجام رفتارهای نامطلوب و ناهنجاریها احساس گناه کرده و در مقابل با انجام رفتارهای مطلوب و رعایت ارزشهای اجتماعی، احساس رضایت خاطر داشته باشند.

منبع:سایت باشگاه اندیشه

سئوالات فصل دوم

سوالات درس اول فصل دوم

1- دو نقش را نام ببرید و برای هر كدام  یک الگوی عمل ذکر کنید.                  

2- نقش را تعریف کنید.     

3- حقوق نقش را تعریف کنید و یک مثال بزنید.

4- به مجموعه الگوهای عملی که فرد در نقش خاص خود انتظار دارد دیگران نسبت به او انجام دهند ........می گویند.    

الف) حقوق نقش    ب) تکالیف          ج) هنجار            د) ارزش

5- کلاس خود را در نظر بگیرید. دو نقش را که در آن ذکر کنید و برای هر یک جدول زیر را کامل کنید.           

نقش

تکالیف

حقوق

1-

 

 

2-

 

 

6- نقش های یک فرد به چند دسته تقسیم می شوند؟(انواع نقش كدامند)براي هركدام دو مثال بزنید.        

7- درستی و نادرستی جمله زیر را مشخص کنید:

« نقش فرزندی نقشی است که ما خود آن را برگزيده ایم».

8-نقش شما در  مدرسه چیست ؟ با چه نقش هایی  متقابل است ؟ کدام نقش ها در مقابل شما دارای وظایفی هستند  ؟ مثال بزنید .

9-  چهار مورد نقش های اقتصادی مثال بزنید که در حدود ده سال اخیر در شهرشما به وجود آمده است ؟

 

10- چهار موردنقش های اقتصادی مثال بزنید که  در حدود  چند سال اخیر تقریبا در شهرشما از بین رفته ودیگر شاهد آنها نیستید؟

سوالات درس دوم

1- منظور از وابستگی متقابل نقش ها چیست؟ مثال بزنید.   

2- وابستگی متقابل نقشها موجب چه چیزی می شود؟    

 3- درستی یا نادرستی عبارت زیر را مشخص کنید:      

نقش های مختلف در یک گروه به طور متقابل به یکدیگر وابسته هستند.

4- «فراهم آوردن شرایط یاددهی و یادگیری مناسب برای دانش آموزان در کلاس درس» کدام یک از موارد زیر را در بر می گیرد؟    

الف) حقوق معلم- تکلیف دانش آموز   ب) حقوق دانش آموز- حقوق معلم

ج) حقوق دانش آموز- تکلیف معلم      د) تکلیف دانش آموز- تکلیف معلم

 5- جای خالی را کامل کنید:

عامل پیوند دهنده نقشها در جامعه ............................ است.     

6- گزینهی صحیح را انتخاب کنید:   

ارزشهای مشترکی که هر جمع و جامعه ای برای رسیدن به آنها تلاش می کنند................آن جمع جامعه نامیده می شود.

1- آرمان اجتماعی 2- هماهنگی جامعه            3- تعارض اجتماعی          4- پیوند اجتماعی

 7- آرمان اجتماعی را تعریف کرده و یک مثال بزنید.

8- آرمان اجتماعي قبيله اي كه به قبيله ديگر حمله مي كند چيست؟    

9- آرمان اجتماعي كساني كه دربيابان قنات حفر مي كنند چيست؟

10-   آرمان اجتماعی نظام های اجتماعی زیر را بنویسید :

مدرسه ، ذوب آهن اصفهان ، تیم ملی فوتبال ایران ، بیمارستان

سوالات درس سوم

1- نظام را تعریف نموده و یک مثال برای آن ذکر کنید.  

2- ویژگیهای مفهوم نظام چیست؟     

3- درجدول زير یک نظام اجتماعی را مثال بزنید و موارد زیر را در آن بررسی کنید:    

الف) این نظام اجتماعی از چه نقش هایی تشکیل شده است.

ب) هریک از این نقش ها چه وظایفی نسبت به یکدیگر دارند.

نظام اجتماعی

نقش ها

وظایف متقابل نقش ها

هدف

 

 

 

 

 

6- نظام اجتماعی را تعریف کنید. دو نظام اجتماعی را نام ببرید.   

7- بااضافه شدن یک فرزند به ‌خانواده ای که فقط دارای دونقش همسری( زن وشوهري ) است‌چند نقش دیگرشکل می‌گیرد؟ 

    /**/

سوالات درس چهارم

1آثار ونتایج خرده نظامها در نظام اجتماعی کل به چند دسته تقسیم می شوند نام ببريد ويك مثال بزنید.

2- برای هر یک از نظام های زیر دو خرده نظام بنویسید:          

الف) نظام سیاسی                           ب) نظام اقتصادی

3- نظام اجتماعی متعادل چگونه نظامی است.  

4- در چه صورت یک نظام اجتماعی کل دچار عدم تعادل می شود؟

5- منظور از نظام اجتماعی کل و خرده نظام چیست؟ (تعريف نظام اجتماعي كل وخرده نظام )   

6- اگرارزش های خرده نظام ها با یکدیگر یا  با ارزش های کلی جامعه مغایر باشد کدام حالت در جامعه بیشتر می آید          الف ) عدم تعادل    ب) تضاد طبقاتی        ج) تضاداجتماعی      د) تعادل

7- جاهای خالی را با کلمات مناسب پر کنید:  

نظام اجتماعی که در برگیرندهی نظام های دیگر است نظام ................ نامیده می شود.

نظامی که خرده نظام های آن در یک جهت عمل می کنند ...............نامیده می شود.


سوالات درس پنجم


1-چرا نظام اجتماعی به فرد نیازمند است؟   

2- مفهوم «درونی کردن ارزشها» را بیان کنید.

3- مفهوم جامعهپذیری را تعریف کنید و مثال بزنید.       

4-آماده شدن فرد توسط جامعه برای برعهده گرفتن نقش ها را .......................... می گویند.

الف) تعامل اجتماعی          ب) اجتماع پذیری  ج) آماده سازی     د) تعادل اجتماعی

5- جامعه افراد را به چند شکل اجتماعی می کند؟ 

 6 - منظور از کنترل اجتماعی چیست. مثال بزنید                 

7- اجتماعی کردن افراد از طریق اعمال مجازات .......................... می باشد        

8- صحیح یا غلط بودن عبارت زیر را مشخص کنید.    

اجتماعی کردن افراد را از طریق اعمال مجازات درونی کردن ارزش ها می گویند.

9-آماده شدن فرد توسط جامعه برای برعهده گرفتن نقش ها را ................می گویند.

10- اجتماعی کردن افراد از طریق اعمال مجازات را چه می گویند؟          

الف) درونی کردن ارزش ها            ب) جامعه پذیری

ج) عمل کردن به ارزش ها  د) کنترل اجتماعی

11- کنترل اجتماعی و درونی کردن ارزشها را در موارد زیر مشخص کنید:           

الف) در حضور دیگران پای خود را دراز نکردن. (......................)

ب) احترام گذاشتن به افراد سالخورده                       (......................)   

ج) محکوم شدن معتادان به جریمهی نقدی            (.......................)

د) سرزنش کودکان توسط والدین                        (.......................)  

12-   چرا بعضی افراد  هنجارهای نقششان را به خوبي ایفا نمی کنند ؟

به نظرشماکدام نظام های اجتماعی در امر  اجتماعی کردن افراد  کارکردهای  بیشتر ومهم تری برعهده دارند ؟

13-    آیا شیوه ی جامعه پذیری شما با شیوه ی جامعه پذیری پدرتان ( در کودکیش ) یکی بوده است ؟ چه تفاوت های داشته است ؟

14-    اگر شیوه ی بکار رفته از جانب پدرتان  برای جامعه پذیر کردن شمابا شیوه ی بکار رفته از جانب مادرتان متفاوت باشد چه  مسایل واتفاقاتی ممکن است برای شما به وجود آید ؟

شما کدام ارزش ها را برای خود درونی ساخته اید ؟ چگونه این امر  امکان پذیرگردید ؟

15-    کدام دانش اموزان نیاز به کنترل اجتماعی دارند ؟

 16-    آيا شما فردی اجتماعی هستید ؟ چگونه اجتماعی شده اید ؟

 

چه کساني در خطر خودکشي هستند؟

خودکشي يکي از آسيب‌هاي اجتماعي دردناک و بسيار ترسناک است. آمارها نشان مي‌دهد که خودکشي در کشور ما افزايش يافته و مسئولان وزارت بهداشت مي‌گويند از بين هر 100 هزار ايراني، سالانه بيش از 60 نفر، اقدام به خودکشي مي‌کنند.

هر چند که خودکشي به خاطر ويژگي‌هاي فرهنگي کشور ما بسيار نکوهيده شده است ولي بايد پذيرفت که اين پديده در جامعه ما وجود دارد. در زندگي روزانه، هرکسي ممکن است با اين افراد مواجه شود که ضرورت آشنايي با اين واقعيت اجتماعي حال حاضر جامعه ما را دوچندان مي‌کند.

اگرچه که ممکن است هر کسي به خودکشي فکر کرده باشد ولي افرادي که اقدام به خودکشي و يا مرتکب آن مي‌شوند معمولا يکي يا بيشتر از يکي از عوامل خطر زير را دارند:

• سابقه خودکشي قبلي يا سابقه خودکشي در خانواده
• سابقه طلاق، سوء مصرف مواد و يا خشونت والدين
• سابقه شخصي يا خانوادگي افسردگي يا ديگر مشکلات سلامت رواني
• سابقه سوء استفاده جسمي يا جنسي
• سابقه رفتارهاي تکانشي، مخاطره آميز و خشونت آميز
• سابفه سوء مصرف مواد يا ديگر رفتارهاي خودمخرب
ريسک خودکشي افزايش مي‌يابد وقتي تجارب فرد جزء عوامل تشديد کننده زير باشند.

برخي عوامل تشديد کننده احتمال خودكشي عبارتند از:
• يک رويداد دردناک مانند مرگ يکي از غزيزان، طلاق يا جدايي از فرزندان
• تکرار مواجهه با درد، جراحت و مرگ
• درد مزمن جسمي يا يک بيماري صعب العلاج
• فشار شديد ناشي از مشکلات مالي، از دست دادن شغل و يا روابط دشوار

همچنين اگر فردي دسترسي آسان به سلاح گرم، داروهاي کشنده و يا ديگر وسايل منجر به خودکشي داشته باشد، خطر خودکشي وي افزايش مي‌يابد.

تغييرات رفتاري زير را در افرادي که مستعد خودکشي هستند مي‌توان مشاهده کرد:

• کاهش عملکرد در مدرسه، کار يا ديگر فعاليت ها
• آشفتگي ظاهري
• اعتصاب غذا يا عدم پيروي از دستورات پزشک(به ويژه در بين سالمندان)
• بيان جمله ((خداحافظ براي آخرين بار))

عوامل خطر خودکشي به تنهايي نمي‌توانند خودکشي را پيش بيني کنند. خيلي افراد با موقعيت‌هاي آسيب زاي خانوادگي و در شرايط سخت زندگي مي‌کنند. خيلي افراد با رويدادهاي آسيب زا يا رويدادهاي پراسترس تطابق پيدا مي‌کنند.پس چه محرک هايي( نه همه محرک ها) باعث مي‌شوند تا برخي افراد اقدام به خودکشي کنند؟

تحقيقات رايج نشان داده اند که زماني اشخاص خودکشي را انتخاب مي‌کنند که سه جريان فکري به طور همزمان بروز مي‌کنند.

• اعتقاد براين که شخص باري بر دوش ديگران است( اعتقاد براين که مرگ وي مفيدتر از زنده بودن او است).

• احساس عميق تنهايي، بيگانگي و انزوا

• نهراسيدن از درد، جراحت و مرگ

بی خوابی در شب به حافظه آسیب می رساند

بی خوابی و از دست دادن نیمی از خواب شب، می تواند به حافظه آسیب رسانده و رفتار عادی سلولهای مغز را تغییر دهد.

به گزارش مهر، در یک مجموعه از تحقیقات ارائه شده در همایش سالانه علم عصب شناسی که توسط انجمن علم عصب شناسی در نیواورلئان برگزار شد اهمیت خواب به ویژه خواب شب مورد تأکید قرار گرفت.
براساس نتایج تحقیقات محققان آمریکایی، یک نفر از هر 5 بزرگسال آمریکایی دارای نشانه های کمبود مزمن خواب است، مشکلی که یک مشکل سلامتی عمومی و شایع محسوب می شود و همچون مشکل چاقی، مشکلات قلبی عروقی و حافظه از موضوعات جدی عرصه بهداشت و درمان به شمار می رود.
درمیان برخی از تحقیقاتی که در این رابطه ارائه شده می توان به این نتایج اشاره کرد:
بی خوابی فعالیت یک شبکه مهم از مناطق مغز را مختل می کند که اختلال در عملکرد این شبکه دربرگیرنده ایجاد بیماری آلزایمر است.

بی خوابی در ارتباط با منطقه مغزی هیپوکامپ تغییرات ناگهانی ایجاد می کند، درحالی که این منطقه برای حافظه و حالت پیش فرض شبکه مغز، حیاتی است.
خاطرات ترسناک در طول خواب به طور ارادی تضعیف می شوند که این امر می تواند احتمالی برای درمان اختلال استرس پس از یک آسیب روحی را مطرح کند.


کلیفورد ساپر از دانشکده پزشکی دانشگاه هاروارد و کارشناس خواب و بی خوابی طی بیانیه ای اظهار داشت: همانطور که نتایج این تحقیقات نشان می دهد ما نمی توانیم نقش مهم خواب شب را نادیده بگیریم. تصویربرداریهای انجام شده از مغز و مطالعات رفتاری نشان می دهد که بی خوابی مسیرهای مغزی را مسدود یا مختل می کند و ا

ین امر خطراتی را برای یادگیری، حافظه و سلامت ذهنی به دنبال دارد.
مشکل در به خواب رفتن، بیدار شدن مکرر در خلال شب همراه با ناتوانی یا اشکال در به خواب رفتن مجدد، بیدارشدن خیلی زود در صبح و خوابی که باع

ث تجدید قوا نشود را بی ‌خوابی می گویند.
بی‌خوابی یکی از اختلالات خواب است که در روان‌شناسی خواب مورد مطالعه و بررسی قرار می ‌گیرد. ناتوانی در به خواب رفتن و یا ناتوانی در خواب ماندن در مدت طولانی یا خواب عمیق را کم خوابی می ‌گویند. کم ‌خوابی درواقع خود بیماری به حساب نمی ‌آید بلکه جزء علایم بیماری محسوب می ‌شود.
کم‌خوابی معمولاً ناشی از اضطراب و تنش هیجانی است. از دیگر علل کم خوابی، می‌توان به احساس عدم امنیت، ترس از تنهایی، افسردگی و مصرف کافئین اشاره کرد، این درحالی است که کم‌ خوابی در بین زنان 1.4 برابر مردان است
.



چگونه تلويزيونها راخاموش كنيم

چند راه ساده‌ برای از بین بردن عادت تلویزیون تماشا کردن در کودک

کارشناسان چند راه کمکی برای کودکانی که وقت زیادی را در جلوی تلویزیون می‌گذارنند پیشنهاد می‌کنند.

اجازه دادن به کودک برای این که در دام تلویزیون گرفتار شود آسان است، ابتدا به او اجازه می‌دهید که هنگام بازگشت از مدرسه با یک کارتون خستگی خود را در کند. سپس به او اجازه می‌دهید در حالی که شام را آماده می‌کنید به تماشای تلویزیون ادامه دهد. کودکان آمریکایی به ‌طور متوسط 4 ساعت در روز تلویزیون تماشا می‌کنند. در حالی که پزشکان توصیه می‌کنند کودکان حداکثر 2ساعت در روز تلویزیون تماشا کنند. تلویزیون اثر زیادی بر اغلب بچه‌های مدرسه‌ای دارد و تفریح بدون تلاشی را که مشتاق آن هستند برایشان فراهم می‌کند. تا سن مدرسه کودکان می‌توانند به روی آن چه که تماشا می‌کنند کنترل داشته باشند و به وسیله تلویزیون درباره جهان یاد بگیرند، اما لازم و ضروری است که والدین، هم بر محتوا و هم بر میزان تماشای تلویزیون کودکانشان نظارت داشته باشند.

علت این است:

کودکان در سال‌های اولیه دبستان، توانایی نظم بخشیدن به عادات تماشا کردن خود را ندارند و کودکی که دائماً تلویزیون تماشا می‌کند شانس ورزش کردن، اجتماعی شدن، مطالعه و بازی کردن را از دست می‌دهد. مطالعات متعددی نشان داده است که کودکان خردسالی که خیلی زیاد تلویزیون تماشا می‌کنند با تکالیف مدرسه در کشمکش هستند و احتمال این که رفتار پرخاشگرایانه داشته باشند بیشتر است و بیش از بچه‌هایی که زیاد تلویزیون تماشا نمی‌کنند اضافه وزن پیدا می‌کنند. آیا می‌خواهید عادت تلویزیون تماشا کردن کودک خود را کنترل کنید؟هفت راهکار وجود دارد که ممکن است تا به حال امتحان نکرده باشید.

کارهای روزانه خود را یادداشت کنید.

تحقیقات نشان داده است که بزرگسالان در روز بیش از 4 ساعت و نیم تلویزیون تماشا می‌کنند. بنابراین این احتمال وجود دارد که کودک شما تنها کسی نیست که در خانه شما تلویزیون تماشا می‌کند. آگاهی از زمان تلویزیون تماشا کردن همه (شامل خودتان) می‌تواند شوک‌آور باشد. آیا تلویزیون شما در حالی که کارهای منزل را انجام می‌‌دهید روشن است؟ آیا همسر شما به محض این که به خانه می‌رسد کنترل تلویزیون را برمی‌دارد؟ آیا در حال شام خوردن تلویزیون تماشا می‌کنید؟ (84 درصد از خانواده‌ها حداقل بعضی اوقات این کار را انجام می‌دهند) بنابراین زمان آن رسیده که به خاطر کودکتان عادات تلویزیون تماشا کردن خود را تغییر دهید.

بازی« پنهان کردن تلویزیون»

تلویزیون یک تفریح راحت و وسوسه‌کننده است. اما اگر کودک شما آن را نبیند این طور نیست. یک روکش به روی دستگاه تلویزیون خود بکشید یا مثل« لارن مک» امتحان کنید. او برای کم کردن تلویزیون دیدن دختر 6 ساله‌اش تلویزیون را داخل قفسه‌ای می‌گذاشت که هر تعطیلات آخر هفته آن را باز می‌کرد. مک می‌گوید در طول هفته هیچ‌کس دلش برای تلویزیون تنگ نمی‌شود چون به آن توجهی نداریم.

به خواندن و مطالعه کردن پاداش دهید.

یک کودک به طور متوسط، چهار برابر ساعاتی را که صرف مطالعه می‌کند به تماشای تلویزیون می‌پردازد. بهتر است یک معاوضه بین مطالعه کردن و تماشای تلویزیون نجام ‌دهیم:« برای هر دقیقه خواندن (که شامل تکالیف مدرسه نمی‌شود) یک دقیقه وقت برای تماشای تلویزیون به دست می‌آورد تا ماکزیمم یک ساعت».

بگذارید با سیستم خود شما تلویزیون تماشا کنند.

«وندی برید» به پسر هفت ساله‌اش« الکس»، کوپن‌های 15 دقیقه‌ای برای تماشای تلویزیون می‌دهد که هر روز آن را برای دیدن تلویزیون نقد می‌کند. او بلیت‌های جایزه را با انجام دادن کار اضافی به دست می‌آورد که می‌تواند یا آن‌ها را هر روز خرج کند یا برای دیدن یک فیلم در آخر هفته پس‌انداز کند.

کار بهتری را برای انجام دادن پیدا کنید.

برای «کارولین» این بهترین راه حل برای جدا کردن فرزندانش از تلویزیون بود. او آن‌ها را به یک باشگاه ورزشی برد و هر دو پسر به یک تیم فوتبال ملحق شدند و با همکلاسی‌های خود قرارهای بازی بیشتری می‌گذاشتند. به زودی عادت تلویزیون تماشا کردن آن‌ها از بین رفته بود،پسرها آن‌ قدر تفریح داشتند و چیزهای جدید را امتحان می‌کردند، که نمی‌توانستند به کارتون‌ها فکر کنند.

یک شب خانوادگی بدون تلویزیونی را بگذرانید.

اگر شب‌ها را با هم بگذرانید، کودک شما به علت تحریم شدن از تماشای تلویزیون اعتراض نمی‌کند، با همدیگر بازی کنید، یک پازل را دسته جمعی مرتب کنید یا بازی فکری انجام دهید، شما حتی می‌توانید کودکانتان را به آماده کردن شام وا دارید، این تفریح است و به شما این شانس را می‌دهد تا همدیگر را درک کنید.

عادت تماشا کردن تلویزیون را یک باره از همین امروز ترک کنید.

این یک تمرین است به ما ملحق شوید.هفته ملی برای خاموش کردن تلویزیون برای خودتان بسازید.از همین امروز. از 18دی تا25 دی. ساعات بیشتری را دور از دستگاه بگذرانید تا کودک شما تشخیص دهد که واقعاً به آن نیازی ندارد و دلش برای آن تنگ نمی‌شود

هفت گام اساسي در برقراري ارتباط موثر

 مقدمه :

يكي از ويژگيهاي انسان سالم و موفق، مهارت و توانايي برقراري ارتباط مؤثر و سازنده با ديگران است. آيا شما اين ويژگي را داريد؟ كسب اين مهارت مهم و ضروري در زندگي اجتماعي خيلي مشكل نيست. فقط بايد بخواهيد و تمرين كنيد. در اين نوشتار ما به هفت گام اساسي براي يادگيري اين مهارت اشاره مي كنيم.

گام اول: گوش دادن

 

درحالي كه به نظر مي‌رسد گوش دادن به ديگران بسيار ساده است، اما اگر شنونده فن گوش دادن را نتواند به درستي به‌كار ببندد ارتباط دچار مشكل مي شود. گوش دادن فقط شنيدن كلامي كه طرف مقابل به زبان مي آورد نيست، بلكه شامل برخي موارد به شرح زير است:

- اينكه گوينده كيست؟

- ديدگاه او نسبت به مسئله مطرح شده چيست؟

- چه مسائلي او را نگران مي كند، احساساتش چگونه است و چه انتظاري از ما دارد؟

علاوه به اينها يك شنونده موفق بخوبي مي تواند هماهنگي لازم بين ارتباط كلامي و غيركلامي برقرار نمايد، قادر است به كليه ژستها و حالات بدني گوينده توجه كند و خود نيز به هنگام گوش دادن از ژستها و حالات بدني مناسب جهت تاييد و اعلام درك طرف مقابل استفاده كند. او هيچگاه با خميازه كشيدن و يا با نگاه كردن به سرعت و به اطراف، نگاه خود را از گوينده نمي گيرد و دائما” درصدد است تا با تماس چشمي مناسب اين موضوع را به گوينده منتقل نمايد كه علاقمند است به حرفهاي او گوش دهد.

به خاطر داشته باشيد تا زماني كه شما به جاي تمركز و دقت در سخنان ديگران به افكار دروني خود گوش مي دهيد، قادر نخواهيد بود شنونده خوبي باشيد.

گام دوم: صريح و صادق بودن

 

صراحت و صادق بودن فرايندي است كه در ارتباطات انساني به شكل نامحسوس اما بسيار موثر نقش بازي مي كند. تاكيد ميشود اين فرآيند قابل ديدن يا شيندن نمي باشد. بلكه دو طرف درگير ارتباط، آن را  حس مي كنند.

اگر ارتباطي فاقد صراحت و صداقت باشد، بدون شك، يا قطع خواهد شد و يا به شكل مخدوش، مبهم و ناسالم ادامه مي يابد. اگر نتوانيم يا نخواهيم منظور خود را با صراحت بيان نماييم طرف مقابل به اشتباه مي افتد و به حدس و گمان متوسل مي شود و از واقعيت دور مي گردد.

به خاطر داشته باشيم ابهام و عدم صدات در ارتباطات انساني سرمنشاء بسياري از مسائل و مشكلات در ارتباطات فردي است.

گام سوم: همدلي و همدردي

اغلب ما زماني كه با يكديگر ارتباط برقرار مي كنيم همواره افكار، آرزوها ، تمايلات، نگرانيها و ترسهاي خود را آشكار مي سازيم.  بدين جهت نياز داريم كه ديگران اولا” درك درستي از ما داشته باشند و ثانيا” با ما در زمينه نگرانيها، ترسها و مشكلاتمان همدلي و همدردي كنند. همدردي تلاشي است براي درك و فهم دنيازي ذهني طرف مقابل. براي همدلي بايد بتوانيم خود را جاي ديگران بگذاريم و از دريچه چشم آنها نگاه و احساس كنيم. در همدلي شما مي توانيد سخن طرف مقابل را تكرار كنيد تا بداند كه شما منظور او را دريافته ايد. مثال: دوستتان به شما مي گويد: هم اتاقي‌ام اعصاب من را خرد كرده است به هيچ وجه نمي توانم او را تحمل كنم، با استفاده از طرز رفتار همدلانه مي توانيد به او بگوييد: ( مثل اينكه از دست او خيلي عصباني هستي، اين طور نيست؟ )

به خاطر داشته باشيد كه در برخورد همدلانه مجبور نيستيد در جهت موفقيت با طرف مقابل خود حرف بزنيد. به جاي آن با تكرارصحبت او احساساتش را تصديق كنيد. در ضمن لازم نيست در مقابل حرفهاي طرف مقابل قضاوت و نتيجه گيري كنيد. نكته قابل ذكر اينكه ميان همدلي و همدردي تفاوت وجود دارد، در همدردي شنوندنه سعي مي كند با احساسات و عواطف گوينده همنوايي داشته باشد. بدين معني كه خوشحال شدن به خوشحالي او و متاسف شدن به ناراحتي او منجر مي شود ولي همانطور كه اشاره شد در همدلي، شما الزاما” درصدد تاييد و موافقت با طرف مقابل خود نمي باشيد.

همدلي و همدردي هر دو در تداوم ارتباط نقش بازي مي كنند، با اين تفاوت كه در همدلي نقش منطق قوي‌تر از احساس است و شنونده با همدلي به خوبي به حرفهاي گوينده گوش ميدهد تا بتواند براي حل مسئله به او كمك كند، ولي در همدردي صرفا” با تخليه هيجانات و عواطف منفي به او كمك مي كند.

گام چهارم: حفظ آرامش و احترام به طرف مقابل

ما اغلب در ارتباطات خود با ديگران درصدد ارزيابي آنها برمي آييم و گاه فكر مي كنيم يا بايد نظرات و احساسات آنها را رد كنيم و يا به نوعي (مستقيم و غيرمستقيم) نظرات و احساسات خودمات را به آنها تحميل نماييم. ارتباطاتي كه بر پايه اين روش شكل مي گيرد  غالبا” تداوم نمي يابد و هر دو طرف درگير در ارتباط را دچار مشكل مي سازد. همانطور كه قبلا” نيز اشاره شد، ما بدين دليل با يكديگر ارتباط برقرار مي كنيم تا از طريق آن به حل مسائل و مشكلات، رفع تضادها و تعارضات، رد و بدل كردن اطلاعات ، درك بهتر خود و رفع نيازهاي اجتماعي دست يابيم، در روابطي كه (( ارزيابي ديگران )) عنصر اصلي آن مي باشد نه تنها اهداف مذكور تحقق نمي يابد، بلكه آرامش لازم در ارتباطات انساني نيز از بين مي رود. بايد به خاطر داشته باشيم همه ما مي‌خواهيم ديگران با نظرات ما موافقت  كنند و يا حداقل به افكار و احساسات ما احترام بگذارند و آنها را تاييد كنند، زير عقايد و نظرات ما براي خودمات كاملا” اهميت ندارند، اگر در ارتباط با ديگران اين تصور پيش آيد كه به نظرات آنها احترام نمي گذاريم، ارتباط روند مناسب و هدفمند خود را طي نمي نمايد.

در نظر گرفتن اين نكته كه اغلب مردم مانند ما فكر نمي كنند، احساس نمي كنند و به روش خود به دنيا نگاه مي كنند بسيار اساسي است.

گام پنجم: مخالفت نمودن به شيوه مناسب

 

اگر بتوانيم بپذيريم كه ديگران مانند ما نيستند آن وقت مي توانيم به شيوه مناسب با نظرات و عقايد آنها كه به نظر ما صحيح نيستند مخالفت كنيم. به عبارت ديگر بدون بحث و جدل مخرب كه غالبا” همراه با بلند كردن صدا، داد و فرياد، خشم و غضب است مي توانيم به نتيجه مناسب دست يابيم. يكي از مناسب‌ترين شيوه‌ها براي مخالفت كردن با نظرات و عقايد ديگران روش خلع سلاح است. در اين روش، فرد در سخنان طرف مقابل حقيقتي را پيدا مي كند (حتي اگر با مجموعه سخنان او موافق نيست ) و سپس در مقام موافقت و تاييد آن حرف مي زند.. اين روش بر طرف مقابل تاثير آرام بخش عجيبي مي گذارد.

ممكن است روش خلع سلاح را نپذيرد ولي جدل، بي فايده و هميشه بي سرانجام است، با اين شيوه در واقع شما پيروز از بحث خارج مي شويد و طرف مقابل نيز احساس پيروزي مي كند و با آمادگي بيشتري به حرفهاي شما گوش مي دهد.

مثال: همكلاسي شما مي گويد: اصلا” حرفهاي تو را قبول ندارم! پاسخ شما: بله حق باتوست، ما هميشه نبايد دربست و به صورت صددرصد حرفهاي ديگران را نپذيريم.

بايد به خاطر داشت كه لحن پاسخ شما نيز مهم است. اگر پاسخ تحقيرآميز باشد اين روش اثر مطلوب را نخواهد داشت.

گام ششم: خودشناسي و افزايش آگاهي

شناسايي دنياي ذهني ديگران، همدلي و همدردي كردن با آنها و يا به نتيجه رسيدن بحثهاي ما با ديگران نيازمند خوشناسي و تلاشي براي افزايش اطلاعات و آگاهيهاي خود جهت شناسايي ديگران و محيط زندگي است.

آگاهي از نقاط قوت و ضعف، ترسها، اميال،‌ آرزوها و نيازهاي خود و پذيرش صادقانه آنها، كمك مي كند ويژگيها و وخصوصيات ديگران را واقع بينانه‌تر ببينيم و آنها را بپذيريم.

در خودشناسي پاسخ دادن به سئوالاتي نظير پرسشهاي زيركمك كننده است:

-دوست دارم دوستان و افرادي كه با آنها ارتباط نزديك دارم چه ويژگيهايي داشته باشند؟

-آيا مي توانم رابطه صميمانه و بدون قيد و شرط را با ديگران برقرار نمايم؟

-از درگير شدن در يك رابطه دوستانه چقدر لذت ميبرم؟

-ميزان تعهد من در ارتباطات اجتماعي چقدر است؟

-در مواقع ضروري چقدر مي توانم به دوستانم كمك كنم؟

-آيا در دوستي و ارتباط با ديگران پيش قدم مي شوم؟

-زماني كه مسئله يا  مشكلي در ارتباط با ديگران پيدا مي كنم چگونه عمل مي كنم؟

-آيا انتظارات من از ديگران واقع بينانه است؟

بايد به خاطر داشت خوشناسي و افزايش آگاهي مستلزم صرف وقت، صبوري و تلاشي در جهت تغيير ويژگيهاي منفي خود است. علاوه بر عوامل فوق كمك گرفتن از افراد متخصص نظير روانشناسان و مشاوران نيز ضروري است.

گام هفتم: شناسايي افكار تحريف شده

اكثر ما در ارتباط با ديگران در چارچوب افكار خود و احساسات از پيش تعيين شده و كليشه‌اي خود رفتار مي كنيم. در بسياري از اين افكار، تصوير صحيحي از واقعيتها موجود نمي باشد. بدين معني كه ما در فرآيند پردازش اطلاعاتي كه نسبت به ديگران داريم دستخوش خطاي شناختي مي شويم. براي روشن‌تر شدن مطلب مثالي بيان مي كنيم:

آيا تاكنون براي شما پيش آمده است كه سايه يك شيء مثل يك تكه چوب باريك و بلند يا ريسماني را روي ديوار به شكل مار ببينيد؟ مطمئنا” همه ما در طول زندگي بارها تجربياتي از اين دست داشته‌ايم به اين قبيل تجربيات در علم روانشناسي احساس و ادراك، (( خطاي حسي )) گفته ميشود.

سيستم شناختي ما نيز بعضا” دچار خطا و تحريف ميشود. اين خطاها را روانشناسان شناختي (( تحريف شناختي يا خطاي شناختي )) مي نامند. تحريفهاي شناختي مثل آينه و يا دوربيني هستند كه اشكال را به همان گونه كه هستند بازنمايي نمي‌كنند، بلكه شكلهاي عجيب و غريب و نادرستي را نشان مي دهند.

تحريفهاي شناختي در ارتباطات انساني مشكلات فراواني ايجاد مي‌كنند، لذا بايد آنها را شناخت و در جهت تصحيح آنها گام برداشت. در اينجا به برخي از مهمترين تحريفهاي شناختي همراه با مثال اشاره مي كنيم.

مثال: يكي از همكلاسي‌ها را در دانشكده مي‌بينيد و سلام مي كنيد، اما او جواب سلام شما را نمي دهد و بي تفاوت از كنار شما مي گذرد.

در اين حادثه: ذهني كه دچار تحريف و خطاي شناختي است، امكان دارد به يكي از شيوه‌هاي زير اين رفتار را تعبير و تفسير نمايد.

-او چقدر خودخواه و مغرور شده است ( پيش داوري )

-حتما” من كاري كرده‌ام ( شخصي سازي )

-هميشه ديگران را ناديده مي گيرد ( تعميم مبالغه آميز )

-رابطه‌ام را بايد با او قطع كنم ( نتيجه گيري و يا تصميم گيري شتابزده )

همانطور كه مي بينيد، هر كدام از شيوه‌هاي مذكور به نوعي منجر به قطع يا مخدوش شدن ارتباط ما با ديگران ميشود، در حالي كه شايد مسئله اساسي، عدم توان ما در پردازش اطلاعات صحيح و مبتني بر واقعيت باشد، كه باعث بوجود آمدن اين مسئله شده است.

بايد به خاطر داشت زير بناي تحريفهاي شناختي باورهاي غيرمنطقي است. براي شناسايي اين دسته باورها و مبارزه با تحريفهاي شناختي علاوه بر آگاهي، كمك گرفتن از افراد متخصص نظير روانشناسان بسيار كمك كننده است.

سعي مي كنيم اين گامها را به خاطر بسپاريم، آنها را به كار بنديم تا بتوانيم روابط اجتماعي موثر و مستحكم تري با ديگران برقرار كنيم

تبريك


سئوالات تشريحي وصحيح وغلط جامعه 1

نمونه سوالات کتاب جدید التالیف جامعه شناسی  - دوم انسانی

درس اول :

1- کنش انسان ها چه تفاوتی با فعالیت های موجودات دیگر دارد؟

2-کنش انسانی راتعریف کنیدیک مثال خارج از کتاب ذکر کنید

3-آیا ضر بان قلب انسان یک کنش انسانی محسوب می شود؟چرا؟

4-انواع  کنش های انسانی را نام ببرید وبرای هریک مثال بزنید:

5-کنش های انسانی چه  ویژگی هایی دارد؟

6-با ذکر یک مثال منظور از آگاهانه بودن کنش های انسانی را توضیح دهید.

7-رابطه بین ارادی بودن وآگاهانه بودن کنش های انسانی را توضیح دهید.

8-معنا دار بودن کنش های انسانی راباذکر یک مثال توضیح دهید.

9-آیا کنش های انسانی با موقعیت زمانی ومکانی  تناسب دارد؟با مثال توضیح دهید.

10-دست تکان  دادن یک کنش انسانی است،سه معنای مختلف  برای آن بنویسید.(فعالیت)

11-کنش های انسانی چه پیامد هایی دارد؟برای هریک مثال بزنید:

12-پیامدهای طبیعی وغیر طبیعی درس خواندن خود را بنویسید.(فعالیت)

13-آب این جوی به سر چشمه نمی گردد باز          بهتر آن است که غفلت نکنیم از آغاز      بیانگر کدامیک از پیامدهای کنش انسانی است، توضیح دهید.(فعالیت)

« درس اول »                             

سوالات کوتاه پاسخ:

س1- موارد صحيح و غلط را مشخص كنيد:

- يك كنش در همه موارد معاني يكساني دارد. ص( )   غ(  )

- براي فهم رفتار انسان ها توجه به ظاهر كنش هاي آنان كفايت مي كند. ص( )   غ(  )

- در صورتي يك كنش "انساني" خوانده مي شود كه كنشگر به مقصود يا هدف خود برسد. ص( )   غ(  )

- همه فعاليت هايي كه يك انسان انجام مي دهد كنش انساني خوانده مي شود. ص( )   غ(  )

- فعاليت هايي كه در بدن انسان انجام مي شود نيز كنش انساني است. ص( )   غ(  )

س2- عبارات زير را كامل كنيد:

- به فعاليت هايي كه انسان با ............. و .............. انجام مي دهد كنش انساني مي گويند.

- كنش هاي انساني را بدون توجه به ................ آنها نمي توانيم بشناسيم.

- دانش آموزي كه كتاب درسي خود را مطالعه مي كند ياد گرفتن درس ها پيامد ................. فعاليت اوست.

- دانش آموزي كه كتاب درسي خود را مطالعه مي كند پاسخ دادن به پرسش هاي امتحاني پيامد ................ فعاليت اوست.

س3- به سؤالات زير پاسخ كوتاه بدهيد:

- دو كنش انساني خود در كلاس درس و خيابان را نام ببريد.

- " كنش يك فرد به عنوان يك سخنران با كنش وي در خانه متفاوت است" اين عبارت با كدام ويژگي كنش هاي انساني مرتبط است؟

- نوع هر يك از پيامد و نتايج كنش انساني در مثال زير را مشخص كنيد.

 كنش:  سحر خيزي دانش آموز

 پيامد ها : الف) انجام ورزش صبحگاهي                  ب) داشتن فرصت بيشتر در طول روز

 ج) مطالعه درس ها                                               د) خوردن صبحانه  

  سوالات تشریحی:

س4- به سؤالات زير پاسخ تشريحي بدهيد:

- انواع كنش هاي انساني را بر شماريد و براي هر يك مثال بزنيد.

- انواع پيامد يا نتايج كنش انساني را نام ببريد و نمونه بياوريد.

- ويژگي هاي كنش انساني را نام ببريد.

- چرا رشد سلول هاي بدن و ضربان قلب كنش انساني محسوب نمي شوند؟

- كنش هاي زير را از حيث دروني و بيروني تفكيك كنيد.

 سخن گفتن، احساس درد، ادراك، انديشيدن، انتقاد كردن، عذاب وجدان، راه رفتن.

- كنش هاي زير را از حيث فردي يا جمعي بودن تفكيك كنيد:

 مسواك زدن، خوابيدن، سلام كردن، رانندگي كردن، راي دادن، آشتي كردن

براي مشاهده دنباله سئوالات روي ادامه مطلب كليك كنيد

ادامه نوشته

اضطراب امتحان رابيشتر بشناسيم

این نوشتار به درخواست تعدادی از خوانندگان  ارائه می گردد امیدوارم استفاده لازم را داشته باشد:

هر ساله‌ با فرارسیدن‌ امتحانات‌ پایان سال‌ نوعی‌ اضطراب‌ در دانش‌آموزان ایجاد می‌ شود.  در زمان برگزاری‌ امتحانات‌ خرداد‌، فضایی‌ مملو از اضطراب‌ و ناآرامی‌ در زندگی‌ برخی‌ خانواده‌ها ایجاد می‌شود. اگر چه‌ بیشتر کارشناسان بر لزوم‌ کاهش‌ وغلبه‌ بر اضطراب‌ در دانش‌آموزان تاکید کرده‌ اند در این‌ حال‌ وجود مقادیر اندکی‌ اضطراب‌ را نیز برای امتحان موثر می‌دانند و معتقدند موجب آمادگی‌ برای‌ حضور در امتحان می‌ شود. اما پیش‌ از بررسی‌ علل‌ و راهکارهای‌ علمی‌ برای رفع چنین‌ مشکلی‌ آشنایی با علائم‌ و نشانه‌های‌ بروز این‌ پدیده‌ برای‌ مقابله‌ با آن لازم‌ است.

علائم‌ اضطراب


براساس‌ تحقیقات‌ کارشناسان عوارضی‌ مانند سردرد ‌ تهوع‌ ‌ دل‌ درد‌ نگرانی‌ خمیازه‌های‌ مکرر ‌خستگی‌ و استرس‌ از مهمترین‌ نشانه‌ های‌ اضطراب‌ پیش‌ ازامتحان و اختلال‌ حواس‌ و وحشت‌ ‌ وقفه‌ ذهنی‌ ‌تعریق‌ کف‌ دست‌ و تهوع‌ نیز ازعلائم‌ اضطراب‌ در زمآن حضور در جلسه‌ امتحان است‌ و چنین‌ عوارضی‌ موجب‌ می‌‌شود اکسیژن‌ کافی‌ به‌ مغز نرسد به‌ همین‌ علت‌ خمیازه‌های‌ مداوم‌ ‌ مقدار ذخیره‌ اکسیژن‌ مغز را افزایش‌ می‌ دهد‌.


علل‌ بروز اضطراب‌


دکتر سید حسین‌ سلیمی‌ که‌ درباره‌ مشکلات‌ یادگیری‌ و مسائل‌ آموزشی‌ دانش‌آموزان تحقیقات‌ گسترده‌ ای‌ انجام‌ داده‌ است با اشاره‌ به‌ اینکه‌ بروز اضطراب‌ در دانش‌آموزان‌ ناشی‌ از عملکرد و شیوه‌های‌ آموزشی‌ معلمان وآموزشگاه‌هاست‌ ‌گفت‌ سرزنش‌ و توبیخ‌ فراگیر معلمان‌ زمینه‌ اضطراب‌ و ترس‌ را در دانش‌آموزان‌ تقویت‌ می‌ کند‌.


وی‌ افزود‌ ویژگی‌ های‌ خاص‌ امتحان مانند رسمی‌ بودن‌ محیط آزمون‌، ‌محدودیت‌ زمانی‌ و نظارت‌ دقیق‌ آموزشی‌ نیز ازعوامل‌ ایجاد و افزایش‌ اضطراب‌ است‌‌. این‌ کارشناس‌ با بیان این‌ که‌ بروز اضطراب‌ امتحان در دانش‌آموزان قوی‌ نیزممکن‌ است‌ روی‌ دهد،‌ افزود ‌درهر حال‌ علت‌ اصلی‌ بروز اضطراب‌ غیرعادی‌  ناشی‌ از آماده نبودن‌ برای‌ حضور در جلسه‌ امتحان و یادگیری‌ ضعیف‌ تکالیف‌ آموزشی‌ است‌‌.


دکتر سلیمی‌ گفت‌: حاضر شدن‌ کمی‌ زودتر از آغاز امتحان در جلسه‌ آزمون‌، حفظ اعتماد به‌ نفس‌، مرور یادداشت‌ها و نکات‌ اصلی‌ ‌آمادگی‌ برای‌ امتحان را افزایش‌ می‌ دهد و از بروز اضطراب‌ جلوگیری‌ می‌ کند‌.


شهروز آقاپور کارشناس‌ مسائل‌ آموزشی‌ نیز بروز اضطراب‌ امتحان را ناشی‌ ازعوامل‌ فردی‌ و شخصیتی‌ دانش‌آموزان به‌ ویژه‌ میزان اعتماد به‌ نفس‌ هوش‌ و تمرکز آنان متغیر دانست‌ و گفت‌:‌ عوامل‌ آموزشگاهی‌ و اجتماعی‌ مانند انتظارات‌ معلمان، رقابت‌ ‌ نظام‌ آموزشی‌ حاکم‌ بر مدارس، ‌‌نوع‌ مدارس‌ و مدرک‌ گرایی‌ در ایجاد و بروز اضطراب‌ امتحان موثر است.‌‌


کارشناسان مسائل‌ آموزشی‌ برای‌ پیشگیری‌ از بروزاضطراب‌ امتحان راهکارهای‌ موثری‌ را به‌ شرح‌ ذیل‌ توصیه‌ کرده‌ اند:


1) ارزیابی‌ واقع بینانه‌ و بدون‌ اغراق‌ از امتحان و اجتناب‌ از توجه‌ بیش از حد به‌ اضطراب.


‌2) اعمال‌ رفتارهای‌ سازنده‌ مانند مشورت‌ و تمرین‌.
3) ‌القائ‌ شایستگی‌ به‌ دانش‌آموزانبرای‌ غلبه‌ بر امتحان.

4) رفع محرک‌ های‌ نامطلوب‌ و استرس‌ زا مانند احساس‌ گناه‌، ناامنی‌ و ترس‌ ازگرفتن‌ نمره‌ پایین‌.‌


رفتار دانش‌آموزان درجلسه‌ امتحان چگونه‌ باید باشد ؟


دکتر سلیمی‌ از کارشناسان آموزش‌ برای‌ کاهش‌ اضطراب‌ در زمان دادن‌ امتحان به‌ راهکارهایی‌ اعتقاد دارد که‌ عبارتند از: 



  • جواب‌ دادن‌ را از سوالهای‌ آسان آغاز کنید.

  • ‌قبل‌ از نوشتن‌ فکر کنید تا بتوانید منظم‌ به‌ سوال‌ جواب‌ دهید.

  • ‌زمان پاسخگویی‌ به‌ سوالات‌ را تنظیم‌ کنید.

 تغذیه‌ مناسب‌ در ایام‌ امتحانات‌


متخصصان تغذیه‌ برای‌ کاهش‌ اضطراب‌ امتحان نیز راهکارهایی‌ ارائه‌ کرده‌اند که‌ همه‌ آنها معتقدند شب‌ امتحان باید غذاهای‌ سبک‌ خورد اما وارد شدن‌ به‌ جلسه‌ امتحان با شکم‌ خالی‌ را نیز کاملا نادرست‌ می‌دانند. ‌

به‌ اعتقاد کارشناسان تغذیه‌‌ از انجایی‌ که‌ کاهش‌ تمرکز در افراد مضطرب‌‌ موجب‌ کاهش‌ قند خون‌ می‌ شود، لذا خوردن‌ خرما ‌کششمش‌‌ انجیرعسل‌ و مانند آن مفید است‌.

ویتامین‌های‌ گروه‌ نیز اضطراب‌ را کاهش‌ می‌ دهد که‌ برای‌ تامین‌ آن می‌ توان از میوه‌ و سبزی‌ استفاده‌ کرد.


پیشنهادهایی‌ برای‌ کاهش‌ اضطراب‌ امتحان

خانم‌ فرخیان از کارشناسان علوم‌ آموزشی‌ معتقد است‌‌ کاهش‌ اضطراب‌ امتحان فقط با مشارکت‌ معلمان و والدین‌ و خواست‌ و اراده‌ خود فرد امکان پذیراست. به‌ همین‌ جهت‌ پیشنهادهایی‌ برای‌ کاهش‌ میزان اضطراب‌ امتحان داده‌ که‌ درذیل‌ آمده‌ است‌:

1) معلمان به‌ دانش‌آموزان بیاموزند که‌ شبهای‌ امتحان‌ زمان یادگیری‌ دروس‌ نیست‌ و در این‌ شبها فقط باید به‌ مرور درسها پرداخت‌‌ باید معلمان و مشاوران مدارس‌ روشهای‌ صحیح‌ مطالعه‌ و برنامه‌ریزی‌ درسی‌ را به‌ دانش‌آموزان بیاموزند.‌ مثلا مدتی‌ که‌ مانده‌ به‌ روز امتحان‌ کتاب‌ درسی‌ را به‌ چند قسمت‌ تقسیم‌ کنند وهر روز قسمتی‌ ازآن را بیاموزند و آموخته‌های‌ خود را در جایی‌ یادداشت‌ کنند تا در فرصتهای‌ مختلف‌ بتوانند آنها را مرورکنند.

2) معلمان باید محیط مساعد وآرامی‌ برای‌ دانش‌آموزان در جلسه‌ امتحان فراهم‌ کنند و در ابتدای‌ جلسه‌ امتحان‌ راهنمایی‌ و توضیح‌ کافی‌ پیرامون‌ آن آزمون‌ بدهند.

3) والدین‌ باید انتظارات‌ و توقعات‌ خود را با علایق‌ و استعدادهای‌ کودکان هماهنگ‌ سازند و همچنین‌ باید نقاط قوت‌ و استعدادهای‌ فرزندان خود را بشناسند و آنها را تایید و تقویت‌ کنند‌.

4) والدین‌ باید از مقایسه‌ فرزندان خود با یکدیگر و با دیگرآن پرهیز کنند‌.

5) هنگام‌ امتحانات‌‌ دانش‌آموزان نیاز به‌ حمایت‌ عاطفی‌ و اطمینان بخشی‌ بیشتری‌ دارند.

6) والدین‌ باید از توقعات‌ بیجا و فشار بیش‌ از حد برای‌ مطالعه دانش‌آموز خودداری‌ کنند در صورتی‌ که‌ دانش‌آموز از موفقیت‌ در یکی‌ از امتحانات‌ رضایت‌ خاطر نداشت‌‌ والدین‌ او را حمایت‌ و از سرزنش‌ او خودداری کنند‌.


7) همچنین‌ والدین‌ باید به‌ استراحت‌ و خواب‌ دانش‌آموزان توجه‌ کافی‌ داشته‌ باشند و حتی‌ المقدور برای‌ صبح‌ امتحان‌ صبحانه‌ مناسبی‌ آماده کنند و به‌ هیچ‌ وجه‌ آنها را گرسنه‌ به‌ جلسه‌ امتحان نفرستند‌.

8) محیط خانواده‌ باید دور از تنشهای‌ عاطفی‌ و مشاجره‌ باشد و محیط فیزیکی آرام‌ و بی‌ سر و صدایی‌ برای‌ مطالعه‌ دانش‌آموزان فراهم‌ شود‌. 

9)اگر دانش‌آموز بیاموزد که‌ در همه‌ موقعیتهای‌ حساس‌ زندگی‌ به‌ خداوند تکیه‌ کند‌ آرامش‌ بیشتری‌ خواهد داشت‌ آموختن‌ دعا یا سورهای‌ کوتاه‌ از قرآن‌ به‌ کاهش‌ اضطراب‌ دانش‌آموز کمک‌ می‌کند‌.

10) در مورد اضطراب‌های‌ شدید و ناتوان کننده‌ باید به‌ افراد متخصص‌ و مشاوران با تجربه‌ رجوع‌ کرد‌.

همشهری آنلاین



ادامه نوشته

ازآداب اجتماعي چه مي دانيم؟

برای نشان دادن شخصیتی با وقار و احترام برانگیز از خود و جلب توجه و احترام دیگران، باید حرکات و رفتارهای مناسبی داشته باشیم؛ رفتارهایی که اگرچه بیشتر آنها را در آمد و رفت های اجتماعی یاد گرفته ایم، ولی هنوز نکات ریز و ظریف زیادی وجود دارد که از آنها بی خبریم، نکاتی که از آنها به عنوان آداب معاشرت یاد می کنیم.

رعایت برخی آداب اجتماعی به شما کمک خواهد کرد تا شأن و منزلت اجتماعی تان ارتقاء یابد و از یک فرد عامی به یک انسان متشخص و باکمال تبدیل شوید. با رعایت این نکات ساده، دیگران شما را در زمره افراد با اصل و نسب و فرهیخته قرار خواهند داد؛ شخصی که دیگران آرزوی معاشرت و شراکت با وی را دارند.

این بایدها و نبایدهای معاشرتی در همه جوامع به صورت الگوهایی ثابت و مشترک وجود دارد که البته چگونگی آنها در هر فرهنگی تابع نظام ارزش ها و باورهای آن جامعه است.

از این رو، اگرچه همه جوامع برخی رفتارها را مودبانه و برخی دیگر را خارج از نزاکت می شمارند، اما این که چه چیزی مودبانه است یا نیست، فقط به وسیله فرهنگ هر جامعه تعریف می شود، به طوری که رفتار و رسوم پسندیده در یک دسته ممکن است در دسته دیگر اصلا پسندیده نباشد.

مثلا میان اسکیموها رسم بر این است که مهمان پس از غذا خوردن، لب های خود را طوری پاک کند که صدایی از آنها برخیزد و به این ترتیب نشان دهد غذا برایش گوارا بوده است، ولی ما این کار را ناپسند می دانیم. در آفریقا، وحشیان در ملاقات با یکدیگر برای شادباش می گویند «چگونه عرق می کنید؟» در حالی که چنین سوالی برای ما زشت و زننده است. دست دادن با دوستان هنگام ملاقات در بسیاری از کشورهای جهان معمول است، ولی چینیان به جای این کار دو دست خود را برهم می گذارند و تکان می دهند.

در کشور ما وقتی در هر صفی می ایستیم، رعایت فاصله بین ۲ نفر اگرچه پسندیده است اما مرسوم نیست و تقریبا بین ۲ نفر در صف هیچ فاصله ای وجود ندارد، حال آن که در کشورهای اروپایی عدم رعایت این فاصله، نوعی تعرض به حریم و حقوق فردی افراد محسوب می شود و واکنش های تندی به همراه خواهد داشت.

براي مطالعه متن كامل اين مقاله ادامه مطلب راكليك كنيد

ادامه نوشته

تأثيرتماشاي تلويزيون بركودكان

نمی توان تصور کرد که کودکان ما بزرگ شوند، رشد کنند، وارد دانشگاه یا حوزه های مختلف شغلی شوند اما با رایانه آشنا نباشند و از شبکه جهانی (اینترنت) چیزی ندانند. دنیای امروز، دنیای تلویزیون، ماهواره، کامپیوتر و اینترنت می باشد و موارد فوق چنان با سرعت وارد زندگی بشر شده و نفوذ خود را ادامه می دهند که نمی توان از کنار آن ها با بی تفاوتی گذشت بلکه باید با آن ها به روش صحیح برخورد نمود تا بیشترین سود و استفاده حاصل آید. نکته قابل ذکر آن است که همچنان که اثرات مفید تکنولوژی جدید در کیفیت زندگی ما قابل انکار نیست ولی در صورت عدم مدیریت صحیح نیز ممکن است تاثیرات مضر آن بر زندگی کودکان و نوجوانان ما غیر قابل جبران باشد...

در مورد تلویزیون به نظر می رسد با توجه به آن که مدت زمان طولانی تری از ورود آن به زندگی گذشته، والدین فکر می کنند در این مقوله کمتر با فرزندانشان مشکل دارند، در آن حدی که استفاده از کامپیوتر و اینترنت والدین را نگران می کند استفاده از تلویزیون آن ها را با چنین شرایطی مواجه نمی کند.

در مورد تلویزیون به نظر می رسد با توجه به آن که مدت زمان طولانی تری از ورود آن به زندگی گذشته، والدین فکر می کنند در این مقوله کمتر با فرزندانشان مشکل دارند.


تماشای تلویزیون یک فعالیت مهم و عمده است که تاثیرات مثبتی روی اطلاعات، دانش و یادگیری دارد. تلویزیون می تواند تاثیری قوی در رشد ارزش ها و شکل دهی رفتار داشته باشد ولی می تواند تاثیرات نامطلوبی نیز در زندگی کودک بگذارد زمانی که صرف تماشای تلویزیون می شود کودک را از فعالیت های مهمی چون مطالعه، تکالیف مدرسه، بازی، ورزش، تعاملات خانوادگی و رشد اجتماعی باز می دارد. همچنین کودکان می توانند اطلاعاتی را از تلویزیون دریافت کنند که نا مناسب و غیر صحیح است به خصوص آن که کودکان در یک مرحله سنی قادر نسیتند بین واقعیت و فانتزی ارائه شده در برنامه های تلویزیونی تفاوت قائل شوند. کودکانی که ساعات زیادی را صرف تماشای تلویزیون می کنند ممکن است موارد زیر در آن ها بیشتر دیده شود:

پیشرفت تحصیلی ضعیف تری داشته باشند.

کمتر کتاب بخوانند و مطالعه کنند.

فعالیت فیزیکی و ورزشی کمتری داشته باشند.

چاقی و افزایش وزن در آن ها بیشتر باشد.

کودکان ممکن است در برنامه های تلویزیونی و ماهواره با موضوعاتی چون پرخاشگری، رفتارهای جنسی و مصرف مواد مخدر و الکل آشنا شوند و از آنجا که هنوز تفکر انتقادی و منطقی در آن ها شکل نگرفته است ممکن است چیزهائی را که می بینند به عنوان موارد معمول، سالم و قابل قبول بپذیرد.

چنانچه برنامه های تلویزیونی و ماهواره به سمتی رود که مفاهیم خشونت و پرخاشگری در آن ها زیاد باشد و سیستم ارتباطی خانواده نیز به گونه ای مختل باشد که هیچگونه بحث و تبادل نظری در مورد این برنامه ها بین اعضای خانواده صورت نگیرد، می تواند تاثیر نامطلوبی روی رفتار کودک بگذارد، ممکن است کودک رفتار تهاجمی و پرخاشگرانه را به عنوان راه و روشی برای حل مشکلات و مسائلش انتخاب کند و یا با شخصیت های خاصی مثل قربانی یا مهاجم همانندسازی کرده و رفتارهای آنان را تقلید کند، کودکانی که خود مشکلات رفتاری و هیجانی دارند و یا در کنترل تکانه های خود مشکل دارند، ممکن است راحت تر توسط برنامه های نامناسب تحت تاثیر قرار بگیرند. اگر چه برنامه های پرخاشگرانه و خشونت آمیز تلویزیون تنها علت پرخاشگری کودکان نیست اما می تواند یک عامل مهم باشد.

والدین فعال و مسئول می توانند به گونه ای عمل کنند تا کودکان تجربه ای مثبت با تلویزیون و سایر رسانه های تصویری داشته باشند موارد زیر توصیه هائی برای والدین است:

1. به برنامه هائی که کودک شما می بیند توجه نموده و گاهی اوقات آن برنامه ها را با فرزند خود تماشا کنند.

2. زمان تماشای تلویزیون را محدود کرده و در زمان هائی ار روز تلویزیون را خاموش کنید.

3. تلویزیون را در اتاق کودک قرار ندهید چرا که در این صورت نمی توانید برای زمان استفاده از آن محدودیت و قانون خاصی بگذارید. آن را در یک مکان عمومی تر قرار دهید.

4. زمان صرف غذا، زمان تعامل و دور هم جمع شدن اعضای خانواده و زمان مطالعه زمانی نیست که با تماشای تلویزیون از کیفیت آن کاسته شود، در مواقع فوق تلویزیون را خاموش کنید.

5. زمانی که احساس می کنید برنامه خاصی از تلویزیون برای کودک شما مناسب نیست آن را خاموش نمائید.

6. اجازه دهید بچه ها برنامه های فردی و مورد علاقه خود را با نظارت شما انتخاب کنند اما اجازه ندهید هر برنامه ای ببیند.

7. در مورد چیزهائی که در تلویزیون می بینید با فرزند خود به بحث و تبادل نظر بپردازید روی نکات مثبت همچون همکاری، دوستی و احترام گذاشتن به دیگران در برنامه ها و فیلم های تلویزیون تاکید کنید.

8. زمان تماشای برنامه های تلویزیون فرصت خوبی است که اطلاعات کودک را راجع به تاریخ، افراد، مکان ها، شهرها و وقایع مختلف افزایش دهید.

9. در ارتباط با برنامه در مورد ارزش های اخلاقی، خانوادگی و فردی صحبت کنید.

10. در مورد پیامدها و عواقب رفتارهای پرخاشگرانه و پرخطر همچون مصرف سیگار، مواد مخدر رفتارهای جنسی صحبت کنید.


کودکان امکان دارد در برنامه های تلویزیونی و ماهواره با موضوعات نابهنجاری آشنا شوند وبه علت فقدان شکل گیری تفکر انتقادی و منطقی در آن ها ممکن است چیزهائی را که می بینند به عنوان موارد معمول، سالم و قابل قبول بپذیرد.


11.
در مورد تاثیر تبلیغات در زندگی روزمره صحبت کنید.

12. بحث راجع به موضوعات فوق باعث رشد تفکر انتقادی در کودک می گردد، تفکری که باعث می شود کودک هر گونه اطلاعاتی را بدون تفکر کردن نپذیرد بلکه پیرامون آن تحقیق کرده، اطلاعات جمع آوری کند و سپس در صورت صحیح بودن آن را بپذیرد. با توصیه ها و نقش فعال شما کودک می تواند از تلویزیون برای یاد گیری سالم و مثبت استفاده کند.

13. برنامه های نامناسب(به خصوص در ماهواره) را جلوی بچه ها رد کنید و مهر عدم تائید روی آن ها بزنید و روی این نکته تاکید کنید که این فکر و عقیده و یا این رفتار روش مناسبی برای حل مشکل نیست و راه حل های بهتری وجود دارد.

14. اجازه ندهید کودک شما برنامه های خشونت آمیز، صحنه های قتل و دیگرکشی و یا برنامه های نامناسب دیگر را ببیند، کانال را عوض کنید و یا تلویزیون را خاموش کنید و توضیح دهید که چه مواردی در برنامه های فوق اشتباه است و قابل قبول نیست.

15. در برنامه های جنگی، خشن و تهاجمی به کودک یادآوری کنید که گر چه هنرپیشه یا قهرمان این ماجرا واقعاً آسیب نمی بیند و کشته نمی شود، اما چنین اعمالی در زندگی واقعی ما منجر به درد، ناراحتی و حتی مرگ می شود.

16. زمان استفاده از تلویزیون صرف نظر از نوع برنامه (حتی اگر نامناسب هم نباشد) باید محدود شود چرا که فرصت و زمان پرداختن به فعالیت های مناسبی چون خواندن، مطالعه کردن، بازی با دوستان، ورزش و فعالیت بدنی، تعامل با اطرافیان و آموختن مهارت های اجتماعی و ارتباطی را از کودک می گیرد.

17. در صورتی که کودک تحت فشار گروه یا همسالان است سعی کنید با سایر والدین ارتباط برقرار کنید و به آن ها به بحث و تبادل نظر بنشینید و از نقطه نظرات آن ها استفاده کنید.

چراعصباني مي شويم؟

عصبانیت چیست‌؟ چرا عصبانی می‌شویم‌؟ ریشه خشم و عصبانیت در چیست‌؟ اینها سؤالاتی است که هر بار که عصبانی می‌شویم‌، برایمان مطرح می‌شوند. ما باید با اطرافیان خود ارتباط بر قرار کنیم‌. برای ایجاد ارتباط‌، باید تفاهم و درک متقابل ایجاد نماییم‌. دشمنِ برقراری تفاهم و ارتباط‌، عصبانیت است‌. با عصبانیت به هیچ تفاهم و ارتباطی دست نخواهیم یافت‌. اما چرا اصلاً عصبانی می‌شویم‌؟

 عصبانیت احساس قوی نارضایتی است‌. وقتی از چیزی خوشمان نمی‌آید، عصبانی می‌شویم‌. خشم نشان دادن نارضایتی است‌. این احساسْ تولید انرژی می‌کند، و این انرژی ما را وامی‌دارد تا کاری انجام دهیم‌. نتیجۀ این کار ممکن است مثبت یا منفی باشد.

عصبانیت نتیجۀ کلافگی است . وقتی بر سر راه خود مانعی می‌بینیم‌، دچار حالت کلافگی می‌شویم‌. این کلافگی ما را عصبانی می‌کند. با انرژی حاصل از عصبانیت‌، می‌کوشیم مانع را از سر راهمان برداریم‌.

عصبانیت می‌تواند نتیجه خودمحوری باشد. عصبانی می‌شویم چون می‌خواهیم حرف خودمان را به کرسی بنشانیم‌. فکر می‌کنیم که حرف باید حرف "من‌" باشد. اکثر اختلافات میان زن و شوهرها به‌خاطر همین است‌. خواست "من" باید اجرا شود! آنقدر لجبازی می‌کنیم تا اینکه حرف خودمان پیش برود. ما اسیر "خودمان‌" هستیم‌.

عصبانیت در بسیاری از موارد، ریشه در سرخوردگی‌ها، محرومیت‌ها، تنبیه‌ها، و تهدیدهایی است که در دوران کودکی بر ما وارد آمده است‌. کودک ادامه زندگی و امنیت خود را در والدین خود می‌بیند. حتی اگر آنها او را بیجا تهدید و تنبیه کنند، به او زور بگویند، و حقش را پایمال کنند، مجبور است سکوت کند و برای جلب محبت و حمایت آنان‌، دم بر نیاورد. او در درون خود احساس خشم می‌کند، اما چاره‌ای جز سرکوب کردن و فروخوردن خشم خود ندارد. انرژی که از چنین خشمی ناشی می‌شود، برای سالیان دراز در درون کودک ذخیره می‌شود بدون اینکه راهی برای بیرون جهیدن آن وجود داشته باشد. اما همین کودک‌، وقتی بزرگ شد و توانست سر پای خود بایستد، حس نیرومند خشم خود را متوجه دیگران می‌سازد. او بدون اینکه خودش هم متوجه باشد، خشم خود را بر سر همسر، فرزندان‌، همکاران‌، و هر کس دیگری که با او ارتباطی نزدیک داشته باشد، خالی می‌کند.

از نتایج عصبانیت کینه‌ است . بسیاری از اوقات از یافتن علت کینه‌مان نسبت به شخص معینی عاجزیم‌. نمی‌دانیم چرا از او کینه داریم‌. می‌کوشیم خود را از این کینه آزاد کنیم‌. دعا می‌کنیم که خدا ما را از کینه‌مان نجات دهد. اما غافلیم از اینکه ریشه این کینه‌، در خشمی است که وجودمان به‌صورت مزمن نهفته است‌. تا عصبانیت رفع نشود، کینه سر جای خود خواهد بود. خشم مزمن ما باید علاج شود.

کلافگی‌، بغض‌، دشمنی‌، حس انتقام‌. اینها همه در اثر خشمی است که در درون ما انبار شده‌، خشمی سرکوب‌شده‌.

تمسخر دیگران‌، متلک‌پرانی‌، ریشخند، انتقادهای طنز آلود و تحقیر دیگران‌، اینها هم می‌توانند ناشی از خشم درونی باشد. وقتی نمی‌توانیم عمل کسی را به شکل دیگری تلافی کنیم‌، به تمسخر و انتقادات طنزآلود، یا به‌زبان عامیانه‌، "فیلم کردنِ" دیگران متوسل می‌شویم‌. خجالت‌ و ابراز فروتنی کاذب هم می‌تواند در اثر خشمِ سرکوب‌شده باشد.

حال چاره چیست ؟ اول اجازه ندهیم خشم‌مان ما را به تندی و ناسزاگویی و پرخاشگری و اعمال دیگری بکشاند.  خشم امروز را تا فردا با خود حمل نکنیم‌. خشم خود را فرونخوریم‌. آن را نپوشانیم‌. سرکوب نکنیم‌. در صورتیكه خشم فرو خورده شود نتیجۀ این کار چیزی نیست جز اینکه انرژی ناشی از آن در جایی دیگر و بر سر کسی دیگر تخلیه شود.

با حقیقت شجاعانه روبرو شویم‌. بپذیریم که عصبانی هستیم‌. انکار نکنیم‌. بپذیریم که در درونمان مسأله‌ای هست که باعث خشم ما است‌.

در گام بعدی‌، بکوشیم با خودکاوی‌، ریشه خشممان را بیابیم‌. هیچ‌کس بهتر از خودمان نمی‌تواند به ما کمک کند. به دوران کودکی برگردیم‌. رفتار والدین و اطرافیانمان را بررسی کنیم‌. محرومیت‌ها، بی‌عدالتی‌ها، و فشارهایی را که در اجتماع بر ما وارد آمده‌، بررسی کنیم‌. شاید ریشۀ خشممان در آنجا باشد. پیدا کردن ریشه‌، کمک زیادی به آرام‌شدن و یافتن راه چاره می‌کند.

آنگاه با خشم خود، به حضور خداوند بیاییم‌. بسیاری از اوقات‌، حاضر نیستیم حتی در دعا هم خشم خود را اعتراف کنیم‌.  آغوش مهربان و آرام او بهترین جایی است که می‌توانیم خشم خود را بروز دهیم و خود را تخلیه کنیم‌. در حضور او ریشۀ خشم خود را تجزیه و تحلیل کنیم‌. از او بخواهیم که زخم‌های مزمن و دیرینۀ روح و روان ما را التیام ببخشد. زیرا او کسانی را که به‌خاطر ستم‌ها و بی‌عدالتی‌های این زندگی‌، بار گران خشم را به‌دوش می‌کشند، آرامش خواهد بخشید.

و بالاخره‌، خشم خود را نزد یکدیگر نیز اقرار کنیم‌. به‌جای فروخوردن و پنهان کردنِ خشم‌، و به‌جای بروز آن به‌صورت فریاد و ناسزاگویی و پرخاشگری و کارهای دیگر، بهتر است وقتی احساس می‌کنیم که شعله‌های خشم در وجودمان در شرف زبانه‌کشیدن است‌، به شخص مقابل با آرامی بگوییم‌:‌ «من الان عصبانی هستم‌. اجازه بده در این مورد بعداً صحبت کنیم‌.» مردم تا حد زیادی منطقی هستند و حرف شما را خواهند پذیرفت‌.

چگونه در اقتصاد از ژاپن جلو بزنيم؟

اقتصاد ما باید "مغز محور" باشد. از ابتدا بگذارید مشخص کنیم که مقصود ما از بررسی محور اقتصاد بررسی محور مادیست، وگرنه بدیهی ست که با یک دید بازتر باید اقتصاد را نیز خدا محور تعریف کرد.

محور مادی اقتصاد ایران نفت است که به عنوان بزرگترین ثروت ملی خدادادی ما شناخته شده است و به عنوان منبع اصلی درآمد و مرکز اصلی سرمایه گذاری کشور و کانون اقتصاد کشور نقشی بی رقیب را در دهه های اخیر بازی کرده است. تلاشهای صورت گرفته در گسترش صادرات غیر نفتی نیز نتوانسته این یکه تازی نفتی را از حکمفرمایی بر اقتصاد کشور حذف کند.

جایگزینی که برای پایان محوریت نفت ترسیم شده محوریت صادرات و صنایع غیرنفتی است و در سالهای اخیر نیز رویای شیرین گسترش شرکتها و صنایع دانش بنیان به حق مورد توجه قرار گرفته است.

این سیر و رویکرد ملی البته رو به جلو و مثبت تلقی می شود ولی مطابق تحلیل و تجربه بنده به عنوان یک مشاور تجاری (در انگلستان) می توان رویکرد دقیق تر و پرحاصل تری اتخاذ نمود که با راهبرد رهبر کشور مبنی بر استاده از راههای میان بر نیز همخوانی بیشتری داشته باشد. رویکرد "گسترش صنایع دانش بینان غیر نفتی" که به عنوان هدف انتخاب شده است می تواند به رویکرد "اقتصاد مغز محور" تغییر کند. تفاوت اصلی این دو آن است که رویکرد "اقتصاد مغز محور" مستقیم تر ما را به درد و درمان اقتصاد ایران رهنمون می شود و دید ملی بازتری به ما در حل مساله می دهد:

مهمترین ثروت مادی خدادی ما نه نفت است، نه تمدن، نه اعتماد به نفس و بلند پروازی، نه قوانین حمایتی، نه صنایع دانش بنیان حال و آینده (البته این مورد آخر به پاسخ نزدیک تر است). مهمترین ثروت خدادادی و "طبیعی" ما "مغز" هفتاد و چند میلیون ایرانی (و نه صرفا مغز تعدادی از مسوولین) است که از آن استفاده درستی نمی کنیم و در نتیجه به نست مللی که از مغز خود استفاده می کنند (مانند ژاپن) فقیریم و گاهی هم از نظر اقتصادی حیران می مانیم. این که گفته می شود ثروتهای طبیعی ما از کشوری مانند ژاپن بیشتر است و ما ثروتمند هستیم تصور رایج اما غلطی ست چون ژاپن بیش از ۱۶۰ میلیون مغز نسبتا بکار گرفته شده دارد (بگذریم که آنها هم بهینه عمل نمی کنند) و ما هفتاد و پنج میلیون مغز با سطح بگارگیری پایین داریم. این است معنای ثروت طبیعی ملی نه چیزهای جزئی مانند نفت. اقتصاد نفت ما یک بیستم اقتصاد مغز ژاپن هم نیست. همه می دانیم که همین نفت را به ژاپن می دهیم و در اثر استفاده از مغز تبدیل به محصولاتی می شود که با صدها برابر ارزش مواد خام (و آنهم با پرستیژ بالا) به ما فروخته می شود. پس معنای اصلی ترین ثروت طبیعی و میزان آن مشخص است.

حال سوال این است که تفاوت این دیدگاه "مغز محور" با دیدگاه "گسترش صنایع دانش بنیان" چیست؟ با ذکر مثالی بیان می کنیم که کجا حرفی از شرکت دانش بنیان نیست ولی با بی دقتی ما "اقتصاد مغز محور" مورد تهدید جدی قرار می گیرد و تحقق نمی یابد و کشور ضعیف باقی می ماند:

یکی از مثالهای فراوان را که از تجربه خود به عنوان یکی از هفتاد و پنج میلیون ایرانی انتخاب کرده ام نقل می کنم. بنده تحصیلات در رشته رایانه دارم و در طول سالهای تحصیل به عنوان مهندس نرم افزار یا محقق یا مشاور تجاری (رشته دوم مورد علاقه ام) به کار حرفه ای در ایران و انگلستان مشغول بوده ام. در سالهای اول دوره کارشناسی سابقه اشتغال در زمینه تولید و صادرات نرم افزار به استرالیا را در شرکتی خصوصی در مشهد داشتم و طبیعتا به عنوان دانشجو با نظام آموزشی هم در ارتباط و درگیر بودیم. نتیجه تجربه کاری و درگیری من با نظام عقب مانده درسی چاپ مقاله ای در "فصلنامه آموزش مهندسی" متعلق با آکادمی علوم ایران بود که در کنار پیشنهاد دقیق راه حل مبتنی بر پژوهش نشان می داد چطور وقت دانشجوها به طرز فجیعی ("بد" نه، "فجیع"!) در نظام آموزشی مهندسی کامپیوتر کشور تلف می شود و واحد های ارائه شده تطابق عاقلانه ای با نیاز صنعت و دیگر نیازهای علمی کشور ندارد.

خوب ما شرکت دانش بنیان را همان سالها در کشور داشتیم و تعدادی مثل بنده به عنوان مهندس و محقق و کارمند مشغول به کار بودند ولی چون محوریت اقتصاد استفاده از ثروت عظیم "مغز" نبود این تحقیق هم مانند بسیاری از کارهای دیگر گرچه به رسمیت شناخته و منتشر شد ولی به کار گرفته نشد و شانس افزایش فوق العاده کیفیت آموزش در آن رشته از بین رفت و شرکتهای نرم افزاری دانش بنیان نیز از نتایج این دستاورد پژوهشی منتشر شده و به رسمیت شناخته شده محروم ماندند. علت این است که با روند فعلی یکصد سال طول می کشد ارزش اقتصادی شگرف اینگونه تحقیقات (که به هیچ وجه پیچیده و عجیب هم نیستند) شناخته شود. فوت های کوزه گری را راحت نادیده می گیریم. بهینه شدن نیمی از واحدهای ارائه شده در نظام کارشناسی مهندسی کامپیوتر به معنای صرف جویی ده ها هزار ساعت آموزشی در ابتدا و موفقیت در صادرات و پژوهش علوم رایانه در آینده است. درد بسیاری از محققین کشور با بنده مشترک است.

حال سوال مهمی به ذهن افراد با تجربه می رسد. آن سوال این است که هر مدیری با طرحها و پیشنهادات و انتقادات فراوانی مواجه می شود که چنانچه بخواهد به همه آنها عمل کند حاصلی جز ناکارایی یا حتی تناقض عملکرد با اهداف نصیب او نخواهد شد. همین طرح را با حمایت برخی اساتید نزد یکی از مسوولین دانشگاه که استاد با تجربه وباهوشی در یکی از رشته های مهندسی بود بردیم. دانشگاه دارای هیئت ممیزه بود و امکان عمل کردن به بسیاری از قسمتهای طرح را داشت. مسوول مربوطه داستانی را از طرحی مشابه ذکر کرد که در دانشگاه تا حدی در یکی از رشته ها اجرا شده و موجب دردسر نیز شده است.

بر این مبنا در طی ده دقیقه یک کار پژوهشی منتشر شده را که در آن سر رشته زیادی نداشت رد کرد! این شخص به علت رتبه علمی در رشته خودش وزن بالایی داشت و از این وزن بالا در مهندسی مکانیک برای اعمال نظر در رشته علمی "مدیریت آموزشی" آن هم در رشته مهندسی کامپیوتر بهره قاطعانه ای می برد! معادل حرف ایشان در رشته خودش (مهندسی مکانیک) این است که چون کسی قبلا یکبار در اختراع فلان دستگاه شکست خورده ما نه تنها در آن مورد سرمایه گذاری نمی کنیم بلکه در موارد مشابه هم سرمایه گذاری نمی کنیم بلکه اصلا فکر هم در این مورد نمی کنیم و به متخصص هم ارجاع نمی دهیم، بلکه با وزن علمی و اعتباری که در رشته دیگری داریم طرح چاپ شده در ژورنال پژوهشی معتبر را در عرض ده دقیقه رد می کنیم. یعنی خفه کردن جرقه ای که می توانست با الگو شدن برای دیگر دانشگاهها یکی از پایه های تحول مهندسی و علم رایانه کشور و صادرات گسترده نرم افزار باشد.

بطور خلاصه، تفاوت اقتصاد "مغز محور" با "اقتصاد نفت محور" و "اقتصاد مبتنی بر شرکتهای دانش بنیان" این است که در اقتصاد مغز محور تمام مراحل فراوری اقتصادی مغز و ذهن این هفتاد و پنج میلیون نفر، بخصوص متخصصین و نخبگان، زیر ذره بین و هدایت و حمایت قرار خواهد گرفت، مشابه یک پالایشگاه که سیستم و تمهیدات مشخصی برای فراوری نفت دارد و عده ای متخصص باید نسبت به مراحل مختلف مسوول و حساس باشند.

از بعد اقتصادی، فراوری سیستماتیک مغزهای مردم در کشور یعنی ده بیست برابر شدن تولید ملی و پیوستن به کشورهایی مانند ژاپن و باز شدن افقهای پیش افتادن از این کشورها. این را برای کسانی که دستی بر آتش دارند می گویم، همین اواخر کسی برای سرمایه گذاری در بورس با بنده مشورت می کرد که با ذکر اما و اگرها و جزئیات در مجموع او را نهی کردم و با تمام دلبستگی که به پیشرفت اقتصادی و صنعتی کشور دارم مجبور شدم او را به بازار زمین و مسکن و طلا حواله بدهم تا به عنوان یک مشاور تجاری در امر مشورت خیانت نکرده باشم (با سرمایه خودم می توانم ریسک بالا تحمل کنم ولی سرمایه دیگران را که نمی توانم فدا کنم!).

* دکتر آرمین شمس، استاد دانشگاه صنعتی شریف

ترس از فناوري، از دوچرخه تا اينترنت

هنگامی که در اواسط قرن 18 میلادی دوچرخه اختراع شد ، مردم اروپا که با پدیده ای جدید و عجیب مواجه بودند ، آن را ماشین اجنه می دانستند و استدلال می کردند که اگر غیر از این است چگونه می تواند بر روی دو چرخ ثابت بماند و بدان سرعت شگفت انگیز(!)حرکت کند.

آنها در آن زمان هرگز گمان نمی بردند که در روزگاری نه چندان دور ، حتی کودکان نیز بر زین دوچرخه ها خواهند تاخت و دوچرخه سواری به یکی از رشته های مسابقان المپیک تبدیل می شود.

فناوری ترسی ، در غرب و سپس در جهان ، در گذر زمان رو به افول گذاشت اما هرگز به صفر نرسید و گاه حتی به دغدغه حاکمان نیز بدل شد کما این که در اوایل سده جاری شمسی ، استفاده از رادیو در منازل ممنوع بود و تنها افرادی می توانستند از آن استفاده کنند که از شهربانی مجوز بگیرند.

مجوز استفاده از رادیو

فناوری ویدئو نیز در بدو ورود خود به ایران با نگاه های سلبی و سیاست های دفعی مواجه شد و چه پرونده ها که در محاکم برای دارندگان این دستگاه پخش فیلم تشکیل نشد! اما سرانجام مسوولان دریافتند که راه مقابله با ویدئو ، نه "بگیر و ببند" که برعکس ، تولید انبوه محصولات ویدئویی است تا مردم در استفاده از محصولات متنوع تولیدی ، مخیر باشند.

ماهواره هم از جمله مقولاتی است که مسوولان به این نتیجه رسیده اند که راه مقابله با آن ، راه اندازی شبکه های متنوع تلویزیونی است . البته هنوز هم نگاه و سیاست قدیمی "برخورد" در این عرصه وجود دارد و برنامه های تلویزیونی رقیب برای آن ، هنوز به ایده آل ها فاصله دارند. مسوولان دریافته اند که به فرض که اکنون بتوانند همه دیش ها را از همه پشت بام ها جمع کنند ، در آینده که رشد فناوری ، تلویوزیون ها را بی نیاز از دیش خواهد کرد ، باز به نقطه صفر بر خواهند گشت و لذا باید سیاست های هوشمندانه تری را در پیش بگیرند.

اینترنت نیز نسبت به سایر فناوری های رسانه ای ، جدیدتر است و لذا هنوز برخی نتوانسته اند خود را با تحولات آن همگام کنند. نوع نگاه مسوولان به مقوله اینترنت هم باید اصلاح شود. اینترنت مانند هر پدیده تکنولوژیک دیگر ، می تواند در جهت مثبت و منفی به کار گرفته شود کما این که در خبرها داشتیم که القاعده از طریق اینترنت برخی آموزش های تروریستی و حتی نحوه ساختن بمب های دست ساز را ارائه می کرد ولی در عین حال ، می دانیم که هم اکنون بسیاری از جراحان روزآمد جهان ، قبل از رفتن به اتاق عمل ، سری به اینترنت و سایت های تخصصی می زنند تا ببینند آخرین دستاوردهای علمی درباره عملی که می خواهند انجام دهند چیست.

اما در ایران ، برخی مسوولان که نتوانسته اند با فناوری روز پیش بروند ، به جای آن که سرعت خود را بالا ببرند ، سرعت اینترنت را پایین می آورند و این موضوع را گاه حتی با مسائل سیاسی و امنیتی توجیه می کنند حال آن که هیچ چیز به اندازه "نارضایتی تراشی" به ویژه در میان جوانان و تحصیل کردگان ، برای امنیت ملی و منافع نظام ، امنیت زدا نیست ؛ ارائه یک اینترنت پرسرعت و دلنواز و بی دردسر ، حتماً می تواند در افزایش میزان رضایتمندی عمومی مؤثر باشد.

اگر مسوولان ، وظایف خود را به درستی انجام دهند و رضایت عمومی را جلب کنند و اعتماد متقابل با مردم ایجاد کنند ، نه بمب و موشک و نه ماهواره بی پارازیت و اینترنت بی فیلتر ، نمی توانند کوچک ترین خدشه ای به بنیان های سیاسی و اجتماعی کشور وارد آورند. شأن و شکوه نظام برآمده از اراده ملت ، فراتر از این مسائل است.

10 موضوعی که نوجوانان آرزو دارند پدرشان در مورد آنها بداند

اكنون دیگر خیلی خوب می دانم  پدر یک نوجوان بودن چقدر سخت است. پدرها با حیرت و گاهی سردرگمی شاهد تغییر و تحولات فرزندانشان هستند.

اگر از نوجوانان بپرسند كه دوست داشتند پدرشان درمورد آنها چه بدانند: مشکلات آنها، احساساتشان، زندگیشان و.... نتیجه پاسخ های آنها را در  این 10 مورد مي توان خلاصه كرد.

1. "من دیگه بچه نیستم". نوجوان ها بیشتر از هر چیز دیگری دوست دارند به آنها بعنوان یک فرد بزرگسال احترام بگذارند. اینکه دیگران همچنان مثل قبل با آنها مثل یک بچه رفتار کنند برایشان عذاب آور است.  اما پدرها می فهمند که نوجوانان مراحل مختلف بلوغ را پشت سر می گذارند و خیلی مهم است که واکنش خودتان را با مرحله بلوغ فرزندتان هماهنگ کنید. در اوایل نوجوانی باید از وضعیت آنها آگاه باشید و کمی بیشتر از یک بچه با او رفتار کنید.

2. "من طوری رفتار می کنم که آماده ام یک بزرگسال باشم اما از وارد شدن به این مرحله از زندگی وحشت دارم." اینکه فرزند نوجوانتان آماده باشد که مثل یک بزرگسال با او رفتار شود یا نه، بسیار نگران مسئولیت ناشی از آن خواهد بود. باید بفهمید که با تمام تظاهری که به قوی بودن می کند، فرزند نوجوانتان از دنیای ناشناخته ای که پیش رویش است می ترسد. پدرهایی که می توانند کمی احترام را با کمی حساسیت برای این موقعیت ادغام کنند می توانند تکیه گاه خوبی برای نوجوانشان باشند.

3. "دوستانم برایم اهمیت بیشتری پیدا کرده اند." بخشی از این روند تغییر این است که در آن نوجوان از وابستگی به والدین به سمت استقلال پیش می رود. این فرآیندی است که ما بعنوان پدر بسیار نسبت به آن هیجان زده می شویم. از این گذشته، آرزوی قلبی ما این است که فرزندانمان افرادی مستقل و مسئولیت پذیر شوند. بخشی از این فرایند شامل جدا شدن تدریجی از والدین و دیگران حتی دوستان می شود. این کاملاً طبیعی، قابل انتظار و مناسب است. پس اگر دیدید که فرزند نوجوانتان به جای خانه ماندن و با خانواده بودن با دوستانش وقت می گذراند زیاد ناراحت نشوید.

4. "الان خیلی چیزها که قبلاً برایم سوال نبود، سوال شده است." بخش عمده ای از فرایند بلوغ این است که یاد بگیرید به فکر خودتان باشید. نوجوانانی که بچه های مطیع و فرمانبرداری بودند الان سوال می کنند که چرا باید کارهایی که با آنها می گویید انجام دهند. آنها قضاوت شما را هم زیر سوال می برند. آنها باورها و ارزش های پایه ای خانواده تان را زیر سوال می برند. این فرایند پرسش کاملاً طبیعی و سالم است. سعی کنید به آنها برای پیدا کردن پاسخ این سوالات کمک کنید.

5. "اتفاقات خاصی برای هورمون هایم می افتد که نمی توانم برایتان توضیح دهم". پسرها وقتی نوجوان می شوند، خیلی زود رنج و تندخو شده و سریع صدایشان را بالا می برند مخصوصاً وقتی تحت استرس زیادی باشند. کنار دوستان از جنس مخالفشان احساس ناراحتی به آنها دست می دهد حتی اگر سالها با هم دوست بوده باشند. دوست دارند پوسترهایی روی دیوار اتاقشان بزنند که شما دوست ندارید. اما در اکثر این موارد خودشان هم علت احساسشان را نمی دانند. باید بفهمید که هورمون ها ممکن است علت ایجاد برخی از این رفتارها باشند. باید به آنها یاد بدهید که بااینکه سخت است اما می توانند هورمون هایشان را کنترل کنند.

6. "من از آن نگاه متنفرم". این نگاه همان نگاه معروف مادر و پدرهاست. یک چشم غره که باعث می شود نوجوان فکر کند که به مشکل افتاده است. با باز نگه داشتن دریچه ارتباط بین خودتان و فرزند نوجوانتان باید استفاده از این چشم غره را کمتر کنید باید راه های دیگری پیدا کنید که به آنها نشان دهید که از دستشان ناراحت شده اید.

7. "گاهی وقت ها دوست دارم فقط تنها باشم". نوجوانان دوست دارند وقتی به خود و دنیای خودشان فکر می کنند تنها باشند. بااینکه با دوستانشان خیلی حرف می زنند اما وقتی به خانه می آیند معمولاً به اتاقشان رفته و در را می بندند. این کاملاً طبیعی است و هیچ زنگ خطری به شمار نمی رود. اما اگر این رفتار افراطی شد آنوقت باید کمی نگران شوید.

8. "گاهی وقت ها دلم می خواهد به حرفهایم گوش کنید". پدرها بیشتر وقت هایی که می خواهند مشکلی را حل کنند سریع شروع به نصیحت کردن میکنند. باید جلوی این کار را بگیرید و سعی کنید فقط به حرفهای فرزندتان گوش کنید. خیلی وقت ها گفتگی بین والدین و نوجوان فرصتی است برای نوجوان تا خودشان بتوانند مشکلشان را حل کنند. باید این فرصت را به آنها بدهید تا بتوانند خودشان با مشکلات زندگی روبه رو شوند.

9. "دوست دارم در کارهایتان ثبات قدم داشته باشید". بااینکه نوجوانها معمولاً دربرابر اعمال قدرت والدین طغیان می کنند اما از آنها انتظار دارند که قوانینی برای خود داشته باشند و همیشه براساس یکسری قوانین یکسان با آنها رفتار کنند. نباید بطور مداوم قوانین خود را تغییر دهید. یک قانون داشته باشید و به آن متعهد باشید. این ثبات قدم باعث می شود نوجوانتان چیزی برای تکیه کردن به آن داشته باشد.

10. "روی حرفتان بایستید". نوجوانان از اینکه والدینشان یک روز یک چیزی بگویند و فردایش جور دیگری عمل کنند عصبانی می شوند. روی تعهدات خود بمانید. هیچ چیزی بدتر از شکستن قولتان نیست. اگر درمورد تماشای تلویزیون یا بازی های ویدئویی یک قانون خاص دارید، خود شما هم باید با همان قانون زندگی کنید. اگر به تعهدات خود وفادار بمانید فرزندتان هم احترام بیشتری برای شما قائل خواهد شد.

نتیجه گیری

هیچ چیز در زندگی خسته کننده تر از زندگی با یک نوجوان نیست. نوجوانان در این دوران با احساسات و مشکلات تازه ای روبه رو می شوند و از آن وابستگی که به والدینشان داشته جدا شده و کم کم افرادی مستقل می شوند. اگر پدرها بتوانند چند نکته ساده را در رفتارهایشان با آنها رعایت کنند، می توانند کمک بسیار خوبی به فرزند نوجوانشان نموده و به آنها برای انتقال از دوران بچگی به بزرگسالی یاری رسانند.

مراحل درس خواندن

ویژگی های دوران نوجوانی

نوجوانی اغلب به دوره ای بین كودكی  و بزرگسالی اطلاق می شود . این واژه ، برچسب مناسبی جهت دوره ای از زندگی فرد ( تقریباً سنین 12 – 20 سالگی ) است  و چنین استعمالی ، هیچ گونه قید و تعریفی درباره ی خصوصیات رشد نوجوان ها یا علل اختصاصی نوجوانی ندارد.

هر دوره ای از زندگی را می توان بر مبنای پاره ای از مسائل رشدی ، نظیر : مسائل بیولوژیكی ، روانی و اجتماعی دسته بندی كرد. از جمله آنها كه به طور مشخص ، ولی نه الزاماً در طی دهه دوم زندگی ، اتفاق می افتد ارتباط با جنس مخالف ، آگاهی های شغلی ، رشد ارزشها و خود محوری های مسئولانه و باز شدن گره های عاطفی با والدین است.

دوره نوجوانی را باید یك مرحله بسیار مهم از زندگی تلقی كرد. دوره ای كه با ویژگی هایش از سایر دوران زندگی متمایز می شود. این ویژگی ها عبارت اند از :

1 – نوجوانی ، یك دوره مهم به شمار می رود.

گرچه همه ی دوران عمر مهم است ولی این دوره  مهمتر از سایرین می باشد . زیرا تأثیرات ناگهانی بر رفتار و دیدگاه فرد دارد. با در نظر گرفتن این كه سایر دوره های زندگی ، به دلیل تأثیرات درازمدت آن ، پرمعنی و قابل توجه هستند ، لیكن دوره ی نوجوانی ، یكی از دوره هایی است كه از هر دو جنبه ی تأثیرات ناگهانی و درازمدت برخوردار و قابل توجه است. برخی از ادوار زندگی به دلیل تأثیرات فیزیكی و بدنی ، با اهمیت و برخی دیگر از لحاظ تأثیرات روانی قابل اعتنا هستند، لیكن نوجوانی  از هر دو جهت مهم است.

2 – نوجوانی ، یك دوره ی انتقال ( برزخی ) است.

انتقال به معنی یك وقفه یا تغییر از آنچه كه قبلاً انجام شده نیست، بلكه بیشتر عبور از مرحله ای از رشد به مرحله ی دیگر می باشد. این به آن معنا است كه آنچه قبلاٌ واقع شده ، نشانه ی خود را روی آنچه كه در زمان حال و آینده اتفاق می افتد ، باقی می گذارد . كودكان در زمانی كه از خردسالی به بزرگسالی می رسند، باید جنبه های كودكانه را كنار بگذارند. همچنین باید الگوهای جدید رفتاری و نگرشی را بیاموزند تا جانشین آن چیزهایی شود كه ترك كرده اند.

به هرحال ، این مهم است كه درك كنیم آنچه قبلاً واقع شده ، نشانه های خود را باقی گذاشته است و بر الگوهایِ نوینی از رفتارها و نگرش های فرد اثر می گذارد.

در طی هر مرحله ی انتقالی ، وضع و جایگاه فرد مبهم است. نوجوان در این زمان نه كودك و نه بزرگسال است. اگر مانند كودكان رفتار كند ، به او گفته می شود كه به مانند سن خودش عمل كند و اگر سعی كند نظیر بزرگسالان عمل كند ، اغلب متهم می شود كه برای شلوارهای كوتاه خود ، خیلی بزرگ شده  و برای این تلاشی كه انجام می دهد تا مثل بزرگترها عمل كند ، مورد سرزنش واقع می شود. از طرف دیگر ، موقعیت مبهم نوجوانان امروز ، این منفعت را برای آنها در بر دارد كه فرصتی را به منظور آزمودن شیوه های مختلف زندگی به آنها می دهد تا آنها تصمیم بگیرند كه چه الگوهای رفتاری ، ارزشی و نگرشی ، بهتر می توانند نیازهای آنان را تأمین نمایند.

3 – نوجوانی ، یك دوره ی تغییر است.

میزان تغییر در نگرش ها و رفتار در طی دوره ی نوجوانی با میزان تغییر در وضعیت بدنی برابر است و در طی سال های اولیه نوجوانی ، زمانی كه تغییرات بدنی با سرعت انجام می شود ، تغییرات در نگرش ها و رفتار نیز با شتاب به وجود می آید و همچنان كه تغییرات بدنی آرام به پیش می رود. به همان نسبت نگرش ها و رفتار نیز تغییر می یابند.

تقریباً پنج نوع تغییر وجود دارد كه در طی دوره ی نوجوانی واقع می شود:

نخست

آن كه ، حیات عاطفی ( انفعالی ) توسعه می یابد. شدت آن به سرعت و میزان تغییرات بدنی و روانی بستگی دارد كه در این زمان واقع می گردد. زیرا این تغییرات ، معمولاً در اوایل نوجوانی سریع تر اتفاق می افتد. توسعه ی حیات عاطفی معمولاً در آغاز نوجوانی بیشتر از انتهای نوجوانی مطرح می شود.دوماین كه ، سرعت تغییراتی كه با رشد جنسی همراه است، نوجوانان را از خودشان و از استعدادها و علائقشان نامطمئن می سازد. آنها به شدت احساس بی ثباتی می كنند، احساسی كه اغلب با تدابیر مبهمی كه آنها از سوی معلمان و والدین دریافت می كنند، تشدید می شود.

سوم ، تغییراتی است كه در بدن ، علائق و نقش هایی كه در گروههای اجتماعی از آنان انتظار می رود ایفا نمایند، به وجود می آید و مسائل جدیدی را می آفریند. برای نوجوانان كم سن وسال ، این تغییرات بسیار زیاد است و كمتر از آنچه كه قبلاً تصور می كردند قابل حل به نظر می رسد. قبل از این كه آنها مسائلشان را حل كرده و به رضایت برسند ، با خودشان و مسائلشان درگیر خواهند بود.

چهارم ، همچنان كه الگوهای علائق و رفتار تغییر می یابد، ارزش ها نیز متغیر خواهند بود . آنچه كه در زمان كودكی برایشان مهم بود، اكنون كه در آستانه ی بزرگسالی قرار دارند ، كمتر اهمیت پیدا می كند؛ به عنوان مثال ، برای بیشتر نوجوانان ، مسئله ی دوستانی كه از همسالان هم تیپ و جذاب باشند ، مهمتر از تعداد زیادی دوست است  كه سنخیت روحی با او نداشته باشند. آنها اكنون به مسئله كیفیت ، بیشتر از كمیت، اهمیت می دهند.

پنجم این كه ، بیشتر نوجوانان در مورد تغییرات ، حالتی متغیـّر دارند. زمانی درخواست و تقاضای استقلال دارند، ولی اغلب از مسئولیت هایی كه همراه با استقلال و ارزیابی آنهاست ، هراس دارند.

4 – نوجوانی ، سنی  مسئله آفرین است

گرچه هر سنی مسائل خاص خودش را دارد ، با این حال ، مسائل نوجوانان اغلب برای پسران و دختران به گونه ای است كه آنها به سختی از عهده ی حلشان برمی آیند. دو دلیل برای این مسئله وجود دارد:

اول اینكه ، در سرتاسر دوره ی كودكی ، مسائل آنها بالاخره توسط والدین و معلمان حل می شود، در حالی كه بسیاری از نوجوانان به دلیل بی تجربگی ، به تنهایی از عهده ی حل مسائلشان برنمی آیند.

دوم اینكه نوجوانان دوست دارند احساس كنند كه افرادی مستقل و آزاد هستند . آنها درخواست ارائه راهی را دارند كه خودشان بتوانند از عهده ی حل مسائل برآیند و كوشش هایی را كه از جانب والدین و معلمان برای كمك به آنها ارائه می شود ، نمی پذیرند.

5 – نوجوانی ، زمان جستجوی هویت است

در سراسر سن گروه گراییِ اواخر كودكی ، انطباق با معیارهای گروه به مراتب بسیار مهمتر از فرد گرایی است. همچنان كه قبلاٌ اشاره شد ، كودكان در لباس ، گفتار و رفتار علاقه مندند كه تقریباً و در حد امكان شبیه افراد گروه باشند. هرگونه انحراف از معیار گروه به تهدید علیه تعلق به گروه شباهت دارد. در سال های اولیه نوجوانی ، تطابق با گروه هنوز برای دختران و پسران حائز اهمیت است. به تدریج آنها درصدد جستجوی هویت برمی آیند و تمایل چندانی به این كه شبیه همسالان خود در گروه باشند، ندارند.

6 – نوجوانی ، سن هراس است

بسیاری از عقاید عمومی درباره نوجوانان، به شرح وضعیت آنها و ارزیابی هایی در این زمینه پرداخته است و متأسفانه تعدادی از آنها ، نظری منفی نسبت به نوجوانان می باشد. پذیرش قالب های فرهنگی در مورد  نوجوانان ( 13 تا 19 ساله ها ) بسیاری از بزرگسالانی را كه باید راهنمایی و حمایت از نوجوانان را عهده دار شوند به این مرحله هدایت كرده است كه از چنین مسئولیتی در قبال نوجوانان بهراسند و در نگرش های خود نسبت به آنان و تدابیری كه در رابطه با رفتار نوجوانان باید اتخاذ شود ، احساس همدلی نداشته باشند.

7 – نوجوانی ، زمانِ آرمان گرایی است

نوجوانان تمایل دارند كه به زندگی از ورای عینك سایه و روشن نگاه كنند. آنها به خود و سایرین آن چنان می نگرند كه دوست دارند بهتر از آنچه كه هستند ، خود را باور كنند. این مطلب به ویژه در مورد آرزوهای نوجوان صادق است . این  آرزوها در اوایل نوجوانی با توسعه ی عواطف همراه هستند. بیشتر حالات غیر واقعی آنان شامل رنجش زیاد ، آزار و ناكامی است و نوجوانان زمانی كه احساس كنند دیگران آنها را دست كم می گیرند و یا به اهدافشان دست نمی یابند ، این حالات را از خود نشان می دهند.

با توسعه ی تجارب اجتماعی و شخصی و با افزایش قدرت تفكر عقلانی ، نوجوانان رشد یافته تر ، به خود ، خانواده ، دوستان و زندگی به طور كلی واقع بینانه تر می نگرند. در نتیجه آنها كمتر از ناامیدی و توهم معقول رنج می برند و نسبت به سالهایی كه جوانتر بودند واقع گراتر می شوند. این یكی از موقعیت هایی است كه آنها را در شادی های بیشتری كه خاص نوجوانان رشد  یافته تر است ، مشاركت می دهد.

8 – نوجوانی ، آستانه بزرگسالی است

همچنان كه نوجوانان به بلوغ قانونی می رسند و می خواهند این باور را پیدا كنند كه نزدیك بزرگسالان هستند . مثل آنها لباس می پوشند و مانند آنها عمل می كنند ولی با این حال تصور می كنند كه اینها كافی نیست. بنابراین ،  روی رفتارهایشان متمركز می شوند تا بتوانند با بزرگسالان معاشرت نمایند. نوجوانان معتقدند كه این رفتارها تصویری دلخواه از آنان را به وجود می آورد.

ادامه نوشته

برسد به دست باد

 
 

يك رفتار زشت! آنقدر زشت كه حتي توصيفش هم چندان خوشايند نيست. شيشه را مي‌كشد... (نه! منظورمان اين نيست كه اعتياد دارد. البته شايد هم داشته باشد اما نه اعتياد به شيشه! بلكه اعتياد به اين رفتار بد و دور از فرهنگ و ادب.)
شيشه را مي‌آورد پائين و... (نه! اهل دعوا و شكستن و پائين آوردن شيشه هم نيست. رفتارش شايد خيلي زشت‌تر از اين حرف‌ها باشد).
اصلاً حرف از اعتياد و شيشه و پائين آوردن و اين چيزها نيست. برويم سر اصل مطلب! شيشه را مي‌كشد پائين و مثل آدم‌هايي كه زلفشان را به دست باد مي‌سپارند...
بله! مي‌گفتيم! شيشه خودرو را پائين مي‌كشد و مثل آدم‌هايي كه زلف بر باد مي‌دهند، او هم زباله‌هايش را به دست باد مي‌سپارد تا تمام آنها پس از پخش شدن در هوا، نقش زمين شوند و خيابان يا بزرگراه چهره بدي به خود بگيرد.
حتماً شما هم با اين معدود راننده‌ها يا راننده نما ها، شهروندان و شهروندنماها مواجه شده‌ايد كه پلاستيك‌پاره و سوراخ‌زباله خود را از خودروي در حال حركت به بيرون پرتاب مي‌كنند و اين پلاستيك گاه مثل گربه‌اي وسط خيابان زير چرخ خودروها مي‌ماند و چهره زشتي به خيابان مي‌دهد. بعضي‌ها پا را از اين هم فراتر مي‌گذارند و به جاي يك پلاستيك زباله، حتي سيني يا قابلمه‌اي را از شيشه خودرو بيرون مي‌آورند و زباله‌هايش را به دست باد
مي‌سپارند!
پوست تخمه، تخم‌مرغ، بال مرغ، زرشك‌پلو و گوجه از جمله زباله‌هايي هستند كه «دست باد» آنها را روي شيشه خودروهاي عقبي مي‌اندازد. گاهي هم باد چيزهايي را به سمت خودروي عقبي پرتاب مي‌كند كه موجب ورود صدمه و آسيب به شيشه خودرو مي‌شود؛ مثل هسته هلو!
فقط همين مانده كه خداي نكرده داخل خودرو، يك دعواي خانوادگي هم رخ بدهد؛ آن وقت است كه طرفين دعوا ضبط ماشين و قفل فرمان و خود فرمان و... را هم به دست باد بسپارند!
گاهي اوقات كه خودروها پشت چراغ قرمز يا در ترافيك سنگين هستند، برخي‌ها براي عطسه زدن هم شيشه را پائين مي‌كشند و سرشان را بيرون مي‌آورند و چهره به چهره راننده بغلي، عطسه مي‌زنند و گاه، ويروس‌ها را هم به دست باد مي‌سپارند!
در مجموع، پرتاب زباله و اشيا از خودرو به بيرون رفتاري است كه كمتر شاهد آن هستيم اما اندك افرادي هم كه مرتكب چنين رفتاري مي‌شوند، صحنه‌هاي زشت، بد و دور از فرهنگ و ادب را ايجاد مي‌كنند.
پرتاب كردن كاغذ، ته سيگار، پاكت آبميوه، قوطي نوشابه و... از سوي اين افراد، احساس ناخوشايندي را در ديگر رانندگان و شهروندان به وجود مي‌آورد.
ترك اين عادت و رفتار ناپسند شايد با آموزش‌هاي قبل و هنگام دريافت گواهينامه راهنمايي و رانندگي امكانپذير باشد اما قطعاً ارائه آموزش‌هايي به كودكان و نوجوانان و نيز خودداري از انجام اين رفتارها از سوي والدين بويژه مقابل ديدگان فرزندان، در كاهش و حذف چنين رفتارهايي تأثير دارد.

سئوالات فصل سوم

فصل سوم

سوالات درس اول

1- خانواده را از چند جهت مي توان بررسي کرد، نام ببريد و توضيح دهيد.

2- براي هر يک از نقش هاي زير دو الگوي عمل بنويسيد:

الف) نقش پدر ب) نقش فرزندي

3- آيا خانواده يک گروه است يا يک نظام اجتماعي؟ دلايل خود را توضيح دهيد.

4- از الگوهاي عمل شوهر سه مورد را بنويسيد.

5- گزينهي صحيح را انتخاب کنيد: چرا پيوند افراد خانواده عميق تر و گسستن آن دشوارتر است؟

الف) چون قانون اجازهي جدايي به زن و شوهر را نمي دهد.

ب) چون زن و مرد درموارد زيادي با يکديگر مشارکت دارند.

ج) چون فرزندان دوست ندارند والدين خود را ترک کنند.

د) به خاطر حفظ آبرو و حيثيت اعضاي خانواده

6- جاهاي خالي را باپاسخ هاي صحيح تكميل کنيد:

خانواده را از دو جهت، يکي به عنوان يک ............... و ديگري به عنوان يک .............. مي توان مورد بررسي قرار داد.

7- چرا مي گوئيم خانواده يک نظام اجتماعي است؟

8- سه تفاوت اساسي خانواده با گروههاي ديگر را نام ببريد.

9- ملاک هاي تمايز گروه ها از يکديگر را بنويسيد.

10- چرا به خانواده یک نظام اجتماعی می گویند؟

11- -چرا نظام خانواده خرده نظام ندارد؟

12- کدام یک ملاک تمایز گرو هها از یکدیگر نیست؟

الف- میزان نظم گروهی ¨ ب- میزان دوام و پایدازی ¨ ج- بزرگ یا كوچک بودن ¨ د- اشتغال و بهداشت

13- رابطه افراد در خانواده ...................و گُسستن آن .................... است.

براي مشاهده سئوالات درسهاي ديگر روي ادامه مطلب كليك كنيد

ادامه نوشته